تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤

صلمعة « 1 » ابن صلمعه

- ابن ضلّ .

صمّاء الغبر .

به معنى مار است و رويداد بسيار سخت و ناگوار راى بدان مانند كنند . شاعر گفته :
يابن المعلّى نزلت احدى الكبر * داهية الدّهر و صماّء الغبر
يعنى : اى بزرگزاده مصيبتى بزرگ و بلايى سخت و ناگوار روى داده . و غالبا از نام مار براى رويدادهاى بزرگ استعاره آورند از اين گونه كاربردها است : « إحدى بنات طبق » « 2 » يعنى : آن يكى از رويدادهاى بزرگ روزگار است .

صمصامة عمرو .

شمشير عمرو بن معدى كرب زبيدى كه به علت جوهر و برندگى و زيبايى بسيار شهرت دارد و بدان مثل مىزنند . و عمرو كه سوار معروف يمن بود آن شمشير راى به استادى و در راه اسلام به كار مىگرفت در اين باره در شعرى گفته :
سنان ما حق لا عيب فيه * و صمصامى يصمّم فى « 3 » العظام
يعنى : [ آن ] سرنيزه‌اى است كشنده و بدور از عيب ، امّا شمشير من از استخوانها مىگذرد عبد اللّه بن عبّاس به مردى از يمن گفت : ستارهء آسمان ، و ركن كعبه ، و صمصام شمشيرها از آن شماست يعنى سهيل يمانى و ركن يمانى و صمصام عمرو . عمرو ، آن راى به خالد بن عاص - كارگزار پيامبر ( ص ) در يمن - بخشيد . . . و همچنان در خاندان سعد بود تا روزگار هشام بن عبد الملك ، كه خالد بن عبد اللّه قسرىّ آن راى خريد و به هشام - كه به نامه‌اى آن راى از خالد خواسته بود - فرستاد . از آن پس صمصامه در دست بنى مروان بود تا هنگامى كه امر خلافت از دست آنها درآمد . پس سفّاح و منصور و مهدى خواستار آن شدند امّا بدان دست نيافتند ، امّا هادى كه در جستجوى آن بجدّ بود آن را
هامش
( 1 ) - چاپ قاهره : صلعمة بن صلعمة . ( م . ) ( 2 ) - بنات الطبق : الحيّات . ( اقرب الموارد ) . ( م . ) ( 3 ) - متن : يصمّ الى . ضبط ابراهيم صالح راى برگزيديم ( م . )