تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
يعنى : آيا شمار مردم قبيلهء سعد بيشتر است يا قبيلهء جذام ؟ و سعد در ميان قبائل عرب به فصاحت و نكو گفتارى مخصوص است ، و پيامبر ( ص ) در ميان آنها شير خورد و دايه‌اش حليمهء سعديّه بود كه او را از عبد المطّلب گرفت و به مدينه برد . . . و هنگامى كه به مكّه باز آورد ، عبد المطلب او را چنان زيبا و فصيح ديد كه با شادمانى بسيار گفت : زيبايى قريش و گويايى سعد و شيرينى يثرب دارد . [ بدين جهت ] پيامبر ( ص ) مىفرمود : « أنا افصح العرب بيد أنّى من قريش و نشأت فى بنى سعد بن بكر ، فأنّى يأتينى اللحن ! » يعنى : من فصيح‌ترين مرد عربم جز كه من از قريش هستم و در ميان قبيله بنى سعد باليده‌ام ، بنابراين خطا و لحن در گفتار چگونه بر من راه يابد ؟ و شبيب بن شيبه كه از فصيح‌ترين سخنوران عرب بوده از قبيلهء سعد است .

سعد العشيرة .

از آن روى به وى اين لقب را دادند كه چون آهنگ جايى يا كسى مىكرد باده فرزندش سوار مىشد گويى كه با قوم و قبيله‌اى مىرود . كسى را كه كسان و فرزندان زياد داشته باشد و بدان جهت حرمت و عزّت يابد به دو مثل زنند .

سعد القرقرة .

از دلقكان و مسخرگان نعمان بوده و از شكم چرانان و طفيليان به شمار مىرود . به او گفتند : چگونه است كه تو همواره پيه و چربى روى هم مىافزايى و خون از اندامت چكه مىكند . گفت : زيرا كه من همواره مىستانم و هرگز چيزى به كس نمىدهم ، و خطا مىكنم و مورد سرزنش قرار نمىگيرم ، پس من هميشه شادمان و خندان هستم .

سعد المطر .

جاحظ گفته ، از آن روى وى را بدين لقب خواندند كه چون باران مىباريد او خود را در زير آن مىافكند [ تا جامه‌هايش شسته و تميز شود ] .

سعد النّار .

مردى بود در مدينه كه او را سعد النّار مىگفتند . قضا را ، سعد بن مصعب زبير