[ ز ]
زأر الأسد .
تهديد سلطان را به نعرهء شير مانند كنند . نابغه دربارهء نعمان گفته :
نبّئت أنّ أبا قابوس يوعدنى * و لا قرار على زأر من الأسد
يعنى : به من خبر دادند كه ابو قابوس مرا تهديد كرده ، چه كسى تواند در برابر نعره و غرّش شير آرام گيرد .
زبدة الحقب .
چيز نادر و نايابى كه در روزگارى دراز يك بار اتفاق مىافتد به برگزيده و بهترين روزگاران مثل زنند . ابو تمّام گفته :
حتّى إذا مخّض اللّه السّنين لها * مخض البخيلة كانت زبدة الحقب
يعنى : چون خداوند خواست كه آن [ محبوب ] را بيافريند ، سالهايى را تكان داد ، مانند زن بخيلى كه ظرف شير را [ براى به دست آوردن كرهء بهتر و بيشتر ] تكان مىدهد ، در نتيجه او برگزيدهء روزگاران بود .
زبرجد مصر
- طين نيسابور .
الزّبيب الطّائفىّ
- قشمش هراة .
زجاج الشّام .
در نازكى و روشنى به شيشهء شام مثل زنند . يكى از دانشمندان گفته :
دربارهء دشمن چنان نرمى نشان بده كه با شيشهء شام ، نرمى لازم است تا زمان مناسب به دستت آيد پس يا سنگ به آن گزند رساند و خرد كند و يا تو او را به سنگ بكوبى و نرمش كنى .
زرّافة اليمن
- سيوف اليمن .
زرقاء الجوّ
- زرقاء اليمامة .
زرقاء اليمامة .
عرب در تيزبينى به زرقاء يمامه مثل زند . بعضى گفتهاند كه « يمامه » نام او بوده و زادگاه او به نام وى ناميده شده و پس او را به شهرش نسبت داده ، « زرقاء يمامه » گفتهاند ، نام اصلى شهر « جوّ » بوده از آن روى گاه گويند « زرقاء الجوّ » چنان كه متنبّى گفته :
و أبصر من زرقاء جوّ لأنّنى * إذا نظرت عيناى شاء هما علمى