تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
مىآيد و دير به خود مىآيى و چون عرق مىكنى بوى سگ مىدهى . امرؤ القيس گفت : راست مىگويى زيرا كسان من مرا با شير سگ پرورده‌اند .

ريح يوسف :

بوى يوسف . دربارهء چيزى نهان كه نشانى از آن احساس شود گويند . چنان كه آمده است كه آدم بن عمر بن عبد العزيز دستورى خواست تا بر يعقوب بن الربيع وارد شود ، و يعقوب سرگرم شرابخوارى بود . فورا دستور داد تا بزم شراب را برچيدند و به آدم دستورى داد تا درآيد . چون درآمد گفت : « براستى كه من بوى يوسف مىشنوم اگر مرا سست انديشه نپنداريد » « 1 » يعقوب خنديد و فرمود بزم شراب باز گسترند و آن روز را به خورد و نوش پرداختند .

ريط الشام

- برود اليمن .

ريق الدنيا .

ابن الرومّى بود كه نخستين بار شراب را آب دهان دنيا خوانده و گفت :
فتى هجر الدّنيا و حرّم ريقها * و ماريقها إلّا الشّراب المصرّد
يعنى : جوانى بود كه دنيا را ترك كرد و آب دهان آن را - كه شراب ناب است - بر خود حرام نمود . و در كتاب « المبهج » آورده‌ام : دنيا معشوقه‌اى است كه شراب آب دهان اوست .

ريق المزن .

در باب استعاره « آب دهان ابر » نيز آمده ، شاعر معاصر گفته :
ريق الحبيب بريق المزن و العنب * أذاقنى ثمرات اللّهو و الطّرب
و قد سرقت من الأيّام صفوتها * فكيف أهرب منها و هى فى طلبى !
يعنى : آب دهان محبوب با قطرات باران و شراب ، ميوه‌هاى خوشى و طرب را به من چشانيد من كه از دست زمانه صفاى آن را ربوده‌ام چگونه از او بگريزم در حالى كه او در جستجوى من است .

ريق النّحل

- لعاب النحل .
هامش
( 1 ) - سورهء يوسف - 94 .