رماح الخط
- سيوف اليمن .
رماح العرب
- سهام التّرك .
رمّان الرّىّ
- قشمش هراة .
رمح اللّه .
عمر بن الخطّاب - خداوند از او خشنود باد - چون از كوفه ياد مىكرد ، مىگفت كوفه نيزهء خدا است ، و كاسه سر عرب و گنجينهء ايمان . او با اين لقب چنين خواسته كه : مردم كوفه مانند جنگ افزارى هستند در نبرد با دشمنان خدا .
رمى بهرام .
( تيراندازى بهرام گور ) به تيراندازى بهرام مثل زنند ، زيرا در پارس كسى تيراندازتر از او نبود . و داستان او - كه در كاخها نقش بستهاند - چنان بود كه روزى او سوار بر شتر - و كنيزكى كه معشوقش بود بر ترك - به شكار رفت .
گلهء آهويى پديدار شد . به كنيزك گفت : خواهى تير به كجاى اين آهوان بنشانم ؟ كنيزك گفت : چنان خواهم كه آهوى نرينهاى را به مادينه مانند كنى و مادينهاى را به نرينه . بهرام تيرى دو شاخه برگرفت و به شاخ آهوى نرى زد كه هر دو شاخش بريده گشت و تير دو شاخهاى برگرفت و بر سر آهوى مادهاى نشانيد . پس از آن كنيزك درخواست كه سم آهويى را با يك تير به گوشش بدوزد . بهرام تكهاى از تير را به بيخ گوش آهو زد چون آهو دست به گوشش برد تا بخاراند تير را چنان زد كه دست حيوان به گوشش پيوست .
پس دست كنيزك را - كه آنهمه دوستش داشت - گرفت و به زمين افكند و زير پاهاى شتر بسپرد و گفت : تو به سختى بر من ستم كردى و خواستى مرا ناتوان نشان بدهى ! دمى پس از آن ، كنيزك درگذشت .
روح اللّه .
خداوند در ياد كرد عيسى ( ع ) فرمود :
« وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ »
« 1 » بدين سبب به او « روح الله » گفتند ، همانسان كه به ابراهيم ( ع ) « خليل الله » و به موسى ( ع ) « كليم الله » گفتند و همهء جانها از آن خداست ، و تنها براى
هامش
( 1 ) - سورهء نساء - 171 .