دور كنند ؟
درج الضّبّ .
عرب در مثل گويد : خلّه درج الضّبّ . يعنى : بگذار به راه سوسمار برود .
مقصود اين كه هرجا خواهد برود و مثل را دربارهء كسى گويند كه نيازى به دو نيست . و « درج الريّاح » يعنى راه وزيدن باد ، و « مدرجة الطريق » يعنى : سر راه .
درع داود :
زره داود . خداوند در قصهء داود فرموده :
« وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ أَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ وَ قَدِّرْ فِي السَّرْدِ »
« 1 » مفسّران گفتهاند كه آهن در دست وى مانند خمير در دست ديگران بود . . . نيز گفتهاند : پيش از داود زره نبود و او بود كه نخست بار از ورقههاى آهنى كوبيده زره ساخت و خود پوشيد و پوشانيد .
ابو ذؤيب گفته :
و عليهما مسرودتان قضا هما * داود امتن من سوابغ تبّع
يعنى : آن دو ، زرهى پوشيده بودند بافته و ساختهء داود ، و استوارتر از زرههاى فراخ تبّع .
دروع العرب
- تيجان العرب .
دعوة الإسلام .
مهمانيى كه حسن بن سهل هنگام عروسى مأمون با دختر وى - پوران - ترتيب داد ، دعوت اسلام خوانده مىشود . و هنگامى كه مهمانى بركوار « 2 » فرا رسيد ، مردم گفتند اين مهمانى مانند مهمانى عروسى مأمون با پوران است . و گفتهاند كه مهمانى بركوار مهمانيى بوده كه هيچ مهمانى مانند آن - نه پيش و نه پس از آن - ترتيب نيافته جز عروسى پوران . در شكوه اين عروسى و دعوت حسن بن سهل گفتهاند كه در رودخانه « فم الصلح » « 3 » بزمى براى مأمون به پا
هامش
( 1 ) - سورهء سبأ ، 11 - 10 .
( 2 ) - كلمه به صورتهاى بركوارا ، بركواز ، بركوازا ضبط شده و در پاورقى چاپ ابراهيم صالح آمده : « بركوارا » :
فارسى است به معنى « هانى » و « هنئ » [ - گوارا ] . 284 : 1 ( م ) .
( 3 ) - فم الصلح : رود بزرگى است بالاى واسط ( م ) .