همچند بزغاله يا برهاى باشد . شاعر در ستايش خوراكهاى ميزبان خود گفته :
لنا سمك بكسبرة مشبّر * و عند غلامنا حبّ مبزّر
و فرّوجان قد رعيا زمانا * لباب البرّ فى أبيات كسكر
يعنى : براى ما ماهى درشت همراه با گشنيز آماده شده و چاكر ما براى پذيرايى دانههاى چاشنى زده و اشتهاآور فراهم كرده و دو جوجه [ سرخ شده ] از جوجههاى كسكر كه روزگارى دراز مغز گندم خوردهاند .
جاحظ گفته : جدا از اين ، بزغاله و ماهى و خوراك نمكسود و ماهى كسكر نيز معروف است .
دخل البصرة
- كنوز قارون .
درّاجة الحكم .
حال قرقاول حكم وارونهء حال مرغ هلال است [ - دجاجة هلال ] زيرا مرغ كم بهاى هلال مايهء سود كلان شد حال آن كه قرقاول حكم مثل است براى سود اندك كه زيان بزرگى را فراهم آورد ، و داستان آن چنين است كه يكى از كارگزاران حكم بن ايّوب الثقفىّ روزى با وى به خوردن صبحانه نشست و از قرقاول سرخ شده كه در پيش حكم بود برداشت و خورد و آن كار سبب ناخشنودى و كينهء حكم گرديد و او را از كارش كنار گذاشت فرزدق دربارهء آن گفته :
قد كان بالعرق صيد لو قنعت به * فيه غنى عن درّاجة الحكم
و فى عوارض لا تنفكّ تأكلها * لو كان يشفيك لحم الإبل من قرم
در سرزمين « عرق » شكارى بود ، كاش بدان بسنده مىكردى كه تو را از قرقاول حكم ( و زيان كلان ) بىنياز مىكرد كاش خوردن گوشت شترانى كه به جهت بيمارى و آسيب ديدگى كشتهاند شهوت خوردن گوشت شتر را در تو تسكين بخشد .
درّة التّاج .
چون خواهند ارجمندى بخشى از چيزى را به بخشى ديگر بيان كنند به گوهر