كحاطب يحطب فى بجاده * فى ظلمة اللّيل و فى سواده
يحمل فوق ظهره الصّلّ الذّكر * و الأسود السّالخ مكروه النظر
يعنى : شگفتا كه روزگار پر از شگفتى است از گونهء آنكه حاضر است امّا دلش جاى ديگر است . مانند هيمهكشى كه در تاريكى و سياهى شب هيزم در چادر شب خويش فراهم مىكند آن گاه در پشت خود مار نرينهء سياه و زشت مىبرد .
حاكة اليمن
- صوفيّه دينور .
حالب التّيس .
كسى را كه اميد در جايى يا كسى بندد كه از آن سودى بدست نيايد به دوشندهء قوچ مانند كنند . والبة بن الحباب گفته :
اصبحت لا تعرف الجميل و لا * تفرّق بين القبيح و الحسن
انّ الذّى يرتجى نداك كمن * يحلب تيسا من شهوة اللّبن
يعنى : تو چنان گشتى كه زيبايى و نكويى را نمىشناسى و ميان زشت و خوب جدايى نيفكنى . براستى كسى كه دهش و بخشش تو را چشم دارد مانند كسى است كه به آرزوى شير قوچى را مىدوشد .
حبّ الظّرف .
زيركان و جوانان شام و عراق به جرب گويند . صنوبرى گفته :
الشّيب عندى و الا فلاس و الجرب * هذا هلاك و ذاشؤم و ذا عطب
ان دام ذا الحال لاظفر يدوم و لا * جلد و لا لحم و لا عصب
و لقّبوه بحبّ الظّرف ليتهم * يا نفس ضاعوا كما قد ضاع ذا اللّقب
يعنى : با من پيرى و تهيدستى و جرب جمع آمده ، اين يكى مايهء مرگ و آن يكى ناخجسته و آن ديگر ماندگى و رنجورى است . اگر آن حال پايدار باشد نه ناخنى بماند و نه پوستى ، و نه گوشتى و نه رگى خواهد ماند . آن را « حبّ الظرف » ناميدند ، كاش همان گونه كه اين لقب تباه شد ، خود نيز تباه مىشدند .
حبائل الشيطان .
دامهاى ديو . يكى از پيشينيان گفته : « احذروا النساء فانّهنّ حبائل الشيطان » : دورى گيريد از زنان كه آنها دامهاى اهريمن هستند .