دل آزردگى خليفه از وزير گرديد .
از ديگر سوى ، زيدان وكيل و كارگزار كه كاملا دستش به گنجينهء خلافت باز بود ، رشتهاى بىهمتا از آنجا برداشت كه در گرانى و ارجمندى بدان مثل مىزدند و رشتهء زيدان نام داشت همان سان كه « اشقر مروان » و « جامع سفيان » و « عودبنان » نامور بودند . هنگامى كه على بن عيسى از مكه درآمد و به وزارت نشست ، پس از گفتگويى با مقتدر ، پرسيد رشتهء جوهر كه سى هزار درم ارزيدى كجاست ؟ آيا آن را از جصاص بازستاندى ؟ خليفه گفت : آن ، هم اينك در گنجينه است . گفت اگر سرور ما بيند ، بفرمايد تا آن را بياورند .
خليفه فرمود تا بياورند امّا به دست نيامد . پس على بن عيسى آن را از آستين خويش بيرون آورد و گفت : اين رشته را در بازار مصر به معرض فروش گذاشته بودند ، من آن را شناختم و خريدم . اگر چنان باشد كه در گنجينهء خلافت گوهرى را نتوان نگاه داشت پس چه چيز [ از دستبرد ] در امان خواهد ماند . اين برخورد نيز بر خليفه و بانو گران آمد و زيدان متهم به ربودن آن گوهر شد و گفتند جز او كسى به خزانه دسترسى ندارد .
پس از آن خلافت به القاهر رسيد و از پس او به الراضّى رسيد . و دست خائنان و ناراستان بسيارى به گوهر دراز شد و تباهى سياست نادرست بهرهء گنج خانه شد و چيزى از آن نماند ، تو گويى كه با از ميان رفتن شكوه خلافت آن گنجينه نيز از ميان رفت و با پاشيدن مملكت آن نيز از هم پاشيد و خداوند پاك هر آنچه خواهد كند .
جيش الطّواويس .
به لشكر عبد الرحمن بن محمد اشعث كه بر حجّاج شوريده بود لشكر طاووسان مىگفتند ، زيرا در آن بسيارى از زيبارويان معروف شركت داشتند .
[ ح ]
حاتم الاجواد
- جود الفضل .
حاتم الاسلام
- جود الفضل .