سخن از آن صاحب عبّاد است كه گفته :
و ما نال كعب فى السماحة كعبه
يعنى : كعب ، هرگز ، در بخشندگى به كعب خود [ - استخوان قوزك پاى خود ] نرسيد [ يعنى اين مايه بخشندگى جزئى از كمال بخشش او بود اگر مرگ امان مىداد نمونههاى بالاتر از اين از وى پديدار مىگشت ] .
جور سدوم :
( ستم سدوم ) سدوم پادشاه بيدادگرى بود در روزگاران كهن ، و قاضيى داشت ستمكارتر از خودش و به او مثل زنند و گويند : فلان از قاضى سدوم نيز ستمكارتر است . ابو الليث « 1 » دربارهء موسى بن خلف ، مصاحب ابن الفرات گفته :
افّ من دولة بموسى تقوم * مانراها مع البلاء تدوم
ما قضى مثل ما به النّذل يقضى * فى جميع الأمور قطّ سدوم
يعنى : واى بر اين حكومت كه موسى آن را مىگرداند - با اين همه رنج و بدبختى [ كه براى مردم پيش آورده ] نپندارم كه دوام بياورد . داوريهايى كه اين فرو مايهء ناكس در كارها و پيش آمدها مىكند مانند آن را هرگز كسى جز سدوم نكرده .
جوف حمار :
« شكم خر » . عرب در مثل گويد : « هو اكفر من حمار » : فلان از حمار نيز بىدينتر است و نيز : « اخلى من جوف حمار » « 2 » . فلان جا تهىتر از درّهء حمار است .
اين حمار ، مردى از قبيلهء عاد بود معروف به حمار بن مويلع ، و درهاى داشت با درازا و پهناى بسيار و ميوههاى گونه گون كه در سرزمين عرب مانندى نداشت روزى پسرانش در آن به شكار رفته بودند ، صاعقه زد و همه را كشت .
حمار [ از اين پيش آمد دلتنگ و ] بددين شد و گفت : خدايى را كه با من چنين
هامش
( 1 ) - ضبط ابراهيم صالح : ابو اللفت . ( م . )
( 2 ) - بعضى گفتهاند مراد از حمار همانا خر است كه از شكار آن چيزى بهرهء شكارچى نمىشود . فرائد اللآل فى مجمع الامثال . ج 1 : 213 . ( م ) .