هنگامى كه استاد شهيد از ادارهء امنيت بيرون مىآمدند ، ديدند دوستان و همراهان ايشان را نگه داشتهاند . پس فرمودند : من بيرون نمىروم تا همه را آزاد كنيد سرانجام مجبور به آزادى موقت همراهان ايشان شدند .
جريان اين دستگيرى از طريق تلفن به اطلاع يكى از مسئولين در ايران رسيد و خبر آن از راديو تهران پخش شد .
حركت بعدى حزب بعث اين بود كه استاد شهيد برنامهء عادى و درس و بحث روزانهء خود را از سر بگيرد و باب مراودات ، مانند گذشته ، گشوده باشد . آنگاه عمليات شناسايى و تصفيهء افراد مرتبط با ايشان آغاز شود و حتى شخصى را مأمور كنند كه ايشان را ترور كند . بعد او را گرفته و ظاهرا محاكمه و مجازات كنند و در حالى كه از مخالفتهاى ايشان خود را خلاص كردهاند ، هيچ مسئوليتى متوجه آنها نشود . اما استاد شهيد از نقشهء آنها مطلع بود و لذا پس از آزادى به منزل آمد و به عنوان اعتراض در خانهء خود را بست و برنامههاى عادى خود را تعطيل اعلام كرد . مسئولين حزب بعث با اصرار زياد خواستار آن بودند كه ايشان برنامههاى خود را به روال طبيعى سابق ادامه دهد . ولى ايشان فرمودند تا همهء كسانى كه به جرم شركت در تظاهرات زندانى شدهاند آزاد نشوند ، من در خانهام را باز نمىكنم و مخالفت خود را با حكومت اعلام مىكنم .
حكومت بعث كه خود را در مقابل موضعگيرى استاد شهيد شكستخورده مىديد ، به عنوان آخرين حربه به ايشان خبر داد كه شما در منزل خود محبوس هستيد و حق خروج نداريد و در پى آن آب و برق و تلفن را قطع كردند .
اين گوشهاى از حوادث ايام رجب بود كه به نقل از شيخ نعمانى با مختصر تغييراتى آورديم .
بايد اضافه كنيم كه در همين ايام بود كه از جانب امام خمينى تلگرافى مخابره شد و حال ايشان را جويا شدند .
به احتمال قوى استاد شهيد تلگراف را از راديو عربى ايران شنيده باشند . ايشان پيش از قطع تلفن منزل خويش ،
در جواب تلگراف امام
با يكى از دوستان در ايران تلفنى