خدايست بدانچه مىكنند دانا به همه رويها *
48 - و آن وقت كه بر آراست ايشان [ را ] آن ديو - معنى ابليس - كارهاى بد ايشان ، و گفت : نيست هيچ واپس شكنندهاى « 1 » شما را امروز از همه مردمان ، و حقّا كه منم زينهار كننده و يارى شما ؛ « 2 » پس چون ديدار افتيد آن دو گروه را ورگشت بهزيمت ابليس از دو پاشنهء او - بگريخت - « 3 » گفت : حقا كه منم بيزارى از شما ، حقا كه من مىبينم مدد را كه مىآيد از آسمان آنك مىنبينيد شما ، حقا كه مىترسم - ترس طبيعت نه ترس معرفت از خداى - ، و خداى سخت شكنجه كردن « 4 » *
49 - ياد كن آن وقت كه مىگفتند آن دودمان كه منافق بودند و آن كسهاى كه در دل ايشان است بيمارى : غرّه كرده است اينان را دين ايشان ؛ « 5 » و هر كى توكّل كند بر خداى عزّ و جلّ ، حقا كه خدايست بى همتا درست كارى بنصرت كردن *
50 - و اگر بديدى اى محمّد آن وقت كه جان مىستدند آن كسها كه ناگرويده و كافر شدند آن فريشتگان خداى مىزدند - روز بدر در وقت مرگ - رويهاى ايشان و پشتهاى ايشان و مىگفتند هلا بچشيد شكنجهء سخت سوزان *
51 - آن عذاب بدانست كه پيش فرستيدست دستهاى شما كردهايد از گناه ، و حقّا كه خداى عزّ و جلّ نبودست و نبود هرگز ستم كار و بيداد
هامش
( 1 ) - غلبه كننده . ( خ . صو . نا ) - ترجمهء « غالب »
( 2 ) - منم همسايه شما را . ( خ ) - و من همسايهام يعنى زنهار دارم مر شما را . ( صو ) - و من همسايهام و پناه شما را ( نا ) - ترجمهء :وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْمتن : و يارى شما - به يارى شما .
( 3 ) - باز خزيد بر پاشنهء او . ( خ ) - برگشت برد و پاشنهء خويش . ( صو ) - ترجمهء : نكص على عقبيه
( 4 ) - و خداى سخت عقوبت است . ( خ . صو . نا )
( 5 ) - بفريفت ايشان را دين ايشان . ( خ . صو . نا )