تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي ) — صفحة 651

مساهمون:

ص٦٥١
در طخارستاى ، مشرق بلخ . يبغو « 1 » سلطنت مىكرد ، و اميرى بنام شاذ تابع او محسوب ميشد « 2 » . نيزك طرخان « 3 » ، كه در باد غيس بود ، مطيع اين شاذ بشمار ميآمد « 4 » . رستهم ، كه در اين وقت نايب السلطنه حقيقى ايران محسوب مىگشت ، مردى صاحب نيروى فوق العاده و مديرى با تدبير و سردارى دلير بود . او كاملا از خطر عظيمى ، كه در نتيجه حمله عرب بكشور ايران روى آورده بود ، اطلاع داشت ؛ پس فرماندهى كل نيروى لشكرى را به عهده گرفت و در دفع دشمن جديد كوششى دليرانه كرد . سپاهى بزرگ در پيرامون پايتخت حاضر شد . اما خليفه عمر دست پيش انداخت . در سال 636 سپاه ايران ، در قادسيه ، نزديك حيره ، با سعد بن وقاص سردار عرب روبرو شد . جنگ سه روز طول كشيد و بشكست ايرانيان خاتمه يافت . رستهم ، كه شخصا حركات افواج ايران را اداره ميكرد ، و در زير خيمه نشسته و درفش كاويان را در برابر خود نصب نموده بود ، كشته شد ، و درفش كاويان ، كه نمودار شوكت و قدرت ايران بود ، بدست عرب افتاد .
هامش
مانوى به زبان پارسى ميانه ، ص 15 ، يادداشت 6 ) . بعضى از عناوين ديگر با كلمه پهلوى خوذاىkhvadhayيا كلمه سغدى خوذاوkhvadhavبمعنى « خواجه و بزرگ » تركيب شده‌اند . شهرگSkahraghو شيرSherاز ريشه خشاىkshayآمده است ( مقايسه شود با كلمات اوستايى خشترkhshathra« پادشاهى » و خشترىKhshathrya« سلطان ؛ امير » ) ، ورازVayaz( كه ورازانVarzrnو ورازبندگVaraz - bandaghاز آن آمده ) بمعنى گراز است ، مقايسه شود با لقب شهروراز - بعضى از عناوين اصلشان تركى است مثلا آنها كه با لقب خان تركيب شده‌اند . ( 1 ) -Yabghnلقب باستانى امراى كوشانى . ( 2 ) - مشتق از خشاىتىkhshayathiyn، « شاه » ، شايد بتوان گفت ، كه شاذshadhصورت ديگرى از كلمه اخشيذIkhshedhاست . ( 3 ) -Nezak - Tarkhan( 4 ) - ماركوارت ، ايرانشهر ، ص 69 .