را گرفته ، آزرميدخت را خلع و كور كرد . كسى از كيفيت وفات او آگاه نيست .
مقارن اين احوال ، در حدود سال 630 و 632 ، دو تن سلطنت كردهاند ، هرمزد پنجم ، و خسرو چهارم ، كه جز نامى از آنها معروف نيست . ظاهرا اين دو تن فقط در بعضى قسمتهاى كشور بپادشاهى پذيرفته شدهاند . فرخزاد خسرو « 1 » ، كه از اعقاب خسرو پرويز بود ، بر پايتخت ايران تيسفون دست يافت .
در فاصله چهار سال ، تقريبا كشور ايران ده شاهنشاه ديد . عاقبت يكى از اخلاف خسرو پرويز ، كه پسر شاهزاده شهريار بود و يزدگرد نام داشت ، يافتند .
يزدگرد در استخر فارس متوارى ميزيست . بزرگان استخر او را پادشاه خواندند و در آتشكده آنجا ، كه معروف به آتشكده اردشير بود ، تاج بر سرش نهادند « 2 » .
هواخواهانش جانب تيسفون روى آوردند ، و به يارى وستهم ، سپاهبذ سابق الذكر ، آن شهر را گرفتند و فرخزاد خسرو را هلاك كردند . به اين ترتيب همه كشور ايران ، براى آخرينبار ، در زير فرمان يزدگرد سوم درآمد ، و صورت واحد گرفت .
در اين زمان رجال مقتدر عبارت بودند از وستهم « 3 » و برادرش فرخزاد « 4 » ، كه منصب دريگبذ « 5 » ( رياست امور دربار داشت ) « 6 » و زاذويه « 7 » رئيس خدمه ؛ همين شخص بود ، كه سابقا فرخزاد خسرو را بتخت نشانيد « 8 » .
هامش
( 1 ) - با خورهزاذ خسرو ؛ فرخوfarrnkhvيا فرخfarrukhصفتفرfarrاست ، كه خود صورتى است از خورKhvarrبمعنى « عظمت و شوكت » .
( 2 ) - طبرى ، ص 1607 ، نلدكه ، ص 397 ، مقايسه شود با بالاتر ، ص 110 .
( 3 ) -Rustahm( 4 ) - يا خورهزادKhvarrehzadh.
( 5 ) -darighbadh( 6 ) - ماركوارت ، ايرانشهر ، ص 112 .
( 7 ) -Zadhoe( 8 ) - طبرى ، ص 1066 و ما بعد ، نلدكه ، ص 396 و ما بعد .