دگر نامور گنج افراسياب * كه كس را نبود آن به خشكى و آب
دگر گنجكش خواندى سوخته * كز آن گنج بد كشور افروخته
دگر گنج كز در خوشاب بود * كه بالاش يك تير پرتاب بود
كه خضرا نهادند نامش ردان * همان نامور كاردان بخردان
دگر آنكه بد شادورد بزرگ * كه گويند رامشگران سترگ
از عجايب و نفايس دستگاه پرويز يكى شطرنجى بود ، كه مهرههايش را از ياقوت و زمرد ساخته بودند ؛ ديگر نردى از بسد و فيروزه ؛ ديگر قطعه زرى به وزن 200 مثقال ( مشت افشار ) ، كه چون مو نرم بود ، و ميتوانستند آن را باشكال مختلف درآورند « 1 » ، ديگر دستارى ، كه شاه دست را با آن پاك ميكرد ، « چون چركين ميشد آن را در آتش مىافكندند ، آتش چرك را پاك ميكرد ، ولى آن را نميسوخت » « 2 » . ظاهرا اين دستار از پنبه كوهى بوده است . خسرو تاجى داشت ، كه 60 من زر خالص در آن به كار برده بودند و مرواريدهاى آن تاج هر يك مقدار بيضهء گنجشك بود ، و ياقوتهاى رمانى آن « در شب چون چراغ روشنايى ميداد و آن را در شبان تا بجاى چراغ به كار ميبردند ، زمردهايش « ديده افعى را كور ميكرد » . زنجيرى از طلا ، به طول 70 ذراع ، از سقف تا ايوان آويخته ، و تاج را بقسمى به آن بسته بودند ، كه بر سر پادشاه قرار - ميگرفت ، و از وزن خود آسيبى به او نميرسانيد « 3 » . بشبهه اين همان تاجى است ، كه در بارگاه تيسفون ميآويختند و طبرى نيز از آن نام برده است « 4 » .
اما بزرگترين نفايس خسروپرويز تخت طاقديس بود ، يعنى « تختى كه به شكل طاق است » و ثعالبى آن را چنين وصف كرده است « 5 » : « اين سريرى بود از عاج و ساج
هامش
( 1 ) - ثعالبى ، ص 700 .
( 2 ) - بلعمى ، زتنبرگ ، ج 2 ، ص 305 .
( 3 ) - ثعالبى ، ص 699 و ما بعد .
( 4 ) - بالاتر ، ص 419 و بعد .
( 5 ) - ص 688 و ما بعد . نام بعد . نام تخت را به خط عربى طاقديس نوشتهاند .