كه به دو زبان نوشته شده ، مىبينيم . شاپور در آن سنگ نبشته كيفيت تيراندازى خود را با حضور شهرداران ( امراء دولت ) و اسپوهران ( مقصود رؤساء يا بطور كلى افراد خاندانهاى بزرگ ) و وزرگان ( بزرگان ) و آزاذان « 1 » شرح ميدهد .
هامش
( 1 ) - شهرداران ( املاء تاريخى آن شتردارانShatrdaranاست و در اواخر عهد ساسانيان شايد تلفظ آن شهرياران بوده ) و واسپوهرانvaspuhranاز تركيبات پهلوى اشكانى مىباشد . و اسپوهر ، كه ايده او گرام آرامى آن بربيتاbar - baitaاست ، تحريفى است ( بيلى ، بولتن شرقى ، 1933 ، ص 75 ) از لفظ ويسپوهر بمعنى « پسر طايفه » .
مقايسه شود با لفظ « ويسپتى »vispatiو « ويسبذ »visbadhص 31 و ما بعد . در زمان هخامنشى هم لفظ فوق ديده مىشود ( پاپيروسهاى آرامى الفانتين ) . در زبان ارمنى هم كلمه ويسپوهر هست و هم كلمه واسپوهر و هردو در آن لغت دخيل هستند و اين در صورتى است ، كه لفظ سپوهsepuhارمنى واقعا ويسپوهر ايرانى باشد . اما كلمه واسپوهر در تركيب كلمه وسپوركانVarpurakan، كه نام يكى از ايالات است ، ديده مىشود ( نلدكه ، طبرى ، ص 501 ؛ بنونيست مجله تتبعات ارمنى ، ج 9 ، ص 10 - 9 ؛ مقايسه شود با هرتسفلد ، پايكولى ، لغتنامه شماره 165 ، 225 و 300 ) . از اين گذشته درباره دو لفظ ويسپوهر و « واسپوهر » بحث بسيار كردهاند ، در اين باب ر ك هرتسفلد ، گزارش باستان ، ج 7 ، ص 18 و بعد و بخصوص مقاله شدر ( تحت عنوان « يك لقب پرتوى در زبان سغدى »Ein parthischer Titel im Soghdischenدر مجموعه « مطالعات هندى و ايرانى تقديم بسر جورج كريرسون »Iraniau and Indian Sfudies presented to Sir George Griersonدر بولتن شرقى ، ج 8 ، ص 3 - 2 ، 1936 ، ص 737 و بعد .
آقاى شدر در اين مقاله ثابت ميكنند ، كه هر دو كلمه كه پهلوى اشكانى ميباشند ، در تمام دوره اشكانى و ساسانى وجود داشتهاند و مراد از كلمه وبسپوهر ( « پسر طايفه » ) پسر ويسپتىvispatiيا ويسبذvisbadh( رئيس طايفه ) نبوده است ، بلكه اين لفظ داراى ارزش اجتماعى بيشترى شده بود و شاهزادگان خانواده شاهى را بدان ميناميدند . اما لفظ و اسپوهر در مورد اعضاى طبقه نژادگان و نجباى درجه اول به كار ميرفت . معذلك در متن پهلوى سورسخون ( ترجمه ناواديا ، مجله شرقى 29 ، 1935 ) بىشك لفظ پسى و -