نگذشت كردها از طرفى و تاتارهاى مرو و تركمنهاى يمريلى از طرف ديگر بر ضد نادر قيام و برادرش ابراهيم خان را محاصره كردند نادر به همراهى شاه طهماسب خبوشان را پس گرفت و ياغيان را تنبيه كرد و ابراهيم خان را آزاد ساخت و فتنه كردها و ساير عاصيان را خوابانيد و ملك محمود و برادرزادهاش ملك اسحق را كه در اين فتنهها دست داشتند بكشت و بعد همراه طهماسب به قاين رفت و شورشيان آنجا را منكوب ساخت .
نادر از قاين از راه صعب العبور و بىآب اسفيدين زير كوه و مدهينآباد به جنگ افغانان به هدادين رفت و آنجا را تصرف كرد و سنگان را محاصره نمود . در اينجا عنقريب بود از انفجار توپى جانش بخطر افتد . بالاخره سنگان را گرفت و افغانهائى را كه بكمك سنگان از هرات آمده بودند شكست داد .
در خلال اين احوال وزيران در كار مشوب كردن ذهن شاه در حق نادر تلاش ميكردند . گفتهاند طهماسب اصرار داشت نادر به اصفهان حمله كند ولى او ميگفت هنوز موقع مناسب نرسيده و اول بايد هرات منكوب گردد . سرانجام قرار شد نادر از مشهد و طهماسب از نيشابور بسوى هرات حركت كنند ولى وى با صلاحديد درباريان خوددارى نمود و بنادر پيام فرستاد كه به مازندران ميرود و نادر تنها به هرات بتازد و او حاضر شد ولى تا شنيد دشمنانش بين او و لشگريان تفرقه ميندازند به مشهد برگشت در آنجا خبر تاختوتاز افغانها به ناحيهء « بيارجمند » رسيد و به قصد جلوگيرى بدانصوب رهسپار گشت و چون به قدمگاه رسيد اطلاع يافت شاه طهماسب تركان « بغايرى » را كه دوستان نادر بودند معروض حمله قرار داده نادر ازو تقاضا نمود از اين عمل دست بردارد و با او بر ضد افغانها همكارى كند وى در پاسخ نادر را به سبزوار احضار نمود و معلوم شد درين ضمن به تمام اكناف خراسان دستور فرستاده كه احكام نادر را تمكين نكنند نادر در ورود به سبزوار دروازهها را به روى خود بسته يافت ناچار دست بگلوله بارانى زد طهماسب چاره جز پيوستن به نادر نديد و بقيد سوگند با او پيمان دوستى بست همانشب چندى از درباريان نادر به منظور فتنهانگيزى به مازندران
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 310
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص٣١٠