مردم بقحطى سختى دچار شدند ، پس بنزد آن حضرت آمده و از قحطى شكايت كردند و از او خواستند كه از خداى تعالى براى ايشان باران طلب كند ، حضرت سليمان فرمود : همين كه نماز صبح را خواندم بطلب باران خواهم رفت ، و چون نماز صبح را خواند بطلب باران رفت و همه مردم با او برفتند ، مقدارى كه راه رفت مورچه اى را ديد كه دستها را به آسمان بلند كرده و پاهاى خود را بر زمين نهاده ميگويد : بار خدايا ما هم آفريده اى از آفريدگان تو هستيم و از روزى تو بىنياز نباشيم پس ما را بواسطهء گناهان فرزندان آدم هلاك منما ، حضرت سليمان بمردم فرمود : برگرديد كه بوسيلهء ديگرى باران نصيب شما خواهد شد ، فرمود : بارانى در آن سال براى آنها آمد كه تاكنون مانندش نيامده بود .
[ بندگان نيك خدا ]
345 - ابو عبيد مدائنى از امام باقر عليه السّلام روايت كند كه فرمود : همانا خداى عز و جل را بندگانى است ميمون و با بركت و گشاده خوى اينان روزگار خود را بسر برند و مردم نيز در سايهء آنها ( بخوشى و نعمت ) زندگى خود را بسر برند ، اينها در ميان بندگان خدا همانند باران هستند ( كه بمردم خير و بركت دهند ) و در برابر خداى عز و جل را بندگانى است كه از رحمت حق دور و بىخير و بركت هستند ، نه خود آنها زندگانى خوشى دارند و نه مردم در پناهشان بخوشى زندگى كنند ، اينان در ميان بندگان خدا همانند ( آفت ) ملخ هستند كه به چيزى نرسند جز آنكه نابودش سازند .
346 - حسن بن شاذان واسطى گويد : به امام هشتم حضرت رضا عليه السّلام نامهء نوشتم و از جفاى مردم واسط و حملاتى كه به من ميكردند بدان حضرت شكايت كردم و آنها ( كه به من جفا ميكردند ) جمعى از طرفداران عثمان بودند كه مرتبا مرا آزار ميدادند .