340 - حنان بن سدير از پدرش روايت كند كه گفت : از امام باقر عليه السّلام از آن دو نفر ( خليفهء اول و دوم ) پرسيدم ؟ حضرت فرمود : اى ابو الفضل ( كنيهء سدير است ) راجع به آن دو نفر از من چه ميپرسى ؟
به خدا سوگند هيچ گاه كسى از ما نمرده است جز آنكه بر آن دو نفر خشمگين بوده است ، و امروزه نيز كسى از ما نيست جز آنكه بر آن دو خشمگين است ، و اين چيزى است كه پيران ما بخوردسالانمان سفارش كنند ، براستى كه آن دو نفر به حق ما ستم كردند و سهم ما را از ما جلوگيرى كردند ، و نخستين كسى بودند كه بر گردن ما سوار شدند ( و ما را كوبيدند ) و رخنه اى را به روى ما در اسلام باز كردند كه هرگز مسدود نشود تا قائم ما قيام كند يا سخن گوى ما بسخن آيد .
سپس فرمود : هان به خدا سوگند اگر قائم ما قيام كند يا سخنگوى ما بسخن آيد از كارهاى آن دو چيزهائى را كه تا آن وقت مكتوم و پنهان است آشكار سازد ، و مكتوم سازد از كارهاى آن دو آنچه را كه بدان تظاهر كردند ، به خدا سوگند هيچ گرفتارى و واقعه اى كه بر سر ما خاندان آيد پايه گذارى نشد جز آنكه اساس و پايهء آن را آن دو نفر پايه گذارى كردند ، پس بر آن دو باد لعنت خدا و فرشتگان و مردمان همگى .
[ ارتداد مردم پس از رسول خدا - ص - ]
341 - و نيز حنان از پدرش از امام باقر عليه السّلام روايت كند كه آن حضرت فرمود : مردم همگى پس از پيغمبر ( ص ) اهل ردّه ( و بازگشت از راه راست ) بودند جز سه نفر ، عرضكردم : آيا سه نفر چه كسانى بودند ؟ فرمود : مقداد بن اسود ، و ابو ذر غفارى و سلمان فارسى كه رحمت خدا و بركاتش بر ايشان باد ، آنگاه پس از گذشت مدت اندكى مردمان ديگرى هم بجريان آشنا شدند ، و فرمود : اينان بودند كه چرخ دين بر آنها ميچرخيد « و از بيعت ( با خليفهء اول ) سرباز زدند تا آن هنگامى كه به زور امير مؤمنان عليه السّلام را آوردند و از آن حضرت بيعت گرفتند ، و اين است معناى گفتار خداى تعالى : « و نيست محمد ( ص )