است ، و سرانجام شما بسوى بهشت است .
557 - فضيل از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه چون جعفر بن ابى طالب از حبشه بازگشت رسول خدا ( ص ) به او فرمود : شگفتتر چيزى كه در حبشه ديدى چه بود ؟ عرضكرد : زنى از اهل حبشه را ديدم كه زنبيلى بر سر داشت و به راه خود ميرفت ، مردى از كنار او گذشت و با او تصادم كرد و آن زن را به زمين انداخت و زنبيل نيز از سرش به زمين افتاد ، زن برخاست و نشست سپس گفت : واى بر حال تو از كيفر دهندهء روز جزا آنگاه كه بر كرسى نشيند و حق مظلوم را از ظالم بستاند . رسول خدا ( ص ) نيز از شنيدن اين داستان در شگفت شد . شرح - مجلسى ( ره ) گويد : شايد تعجب رسول خدا ( ص ) از صدور چنين كلامى از يك زن حبشيه در ميان بلاد شرك بوده باشد .
[ داستان ولادت و تربيت ابراهيم - ع - ]
558 - ابو بصير از امام صادق عليه السّلام روايت كند كه فرمود : آزر پدر ابراهيم عليه السّلام ( توضيحى براى اين جمله در آخر حديث بيايد ) منجم نمرود بود و جز بدستور او كارى نميكرد ، شبى در ستارگان نگريست و چون صبح شد بنمرود گفت : چيز عجيبى ديدهام ، گفت : چه ديدى ؟ آزر گفت : نوزادى در سرزمين ما به دنيا آيد كه هلاكت و نابودى ما بدست او است ، و چيزى نمانده كه مادرش به دو آبستن شود .
نمرود از اين خبر در شگفت شد و گفت : آيا زنان به دو آبستن شدهاند ؟
آزر پاسخداد : نه .
نمرود دستور داد زنان را از مردان باز دارند ، و هيچ زنى نبود جز آنكه او را در شهرى جداگانه