داستان آدم ع و درخت بهشتى
92 - ابو حمزه از امام باقر عليه السّلام روايت كند كه فرمود : همانا خداى تبارك و تعالى بآدم عليه السّلام سفارش كرد كه بدان درخت نزديك نگردد ، ولى چون وقتى رسيد كه در علم خدا مقدر شده بود كه از آن بخورد فراموش كرد و از آن خورد ، و اين است گفتار خداى عز و جل : « و ما از پيش بآدم سفارش كرديم و تصميمى در او نديديم » ( سورهء طه آيه 115 ) .
[ داستان حضرت آدم ع و فرزندان او ]
و چون آدم عليه السّلام از آن درخت خورد بر زمين فرود آمد ، هابيل و خواهرش كه دوقلو بودند براى او به دنيا آمد ، و قابيل و خواهرش نيز دوقلو به دنيا آمدند ، سپس آدم عليه السّلام بهابيل و قابيل دستور داد قربانى كنند ، و هابيل گوسفنددار بود و قابيل داراى زراعت ( و خرمن ) ، هابيل برفت و يكى از بهترين قوچهاى گله را براى قربانى آورد ، و قابيل قدرى از زراعت نامرغوب خود را ( در قربانگاه ) حاضر كرد ، پس قربانى هابيل قبول شد و قربانى قابيل پذيرفته نگشت ، و همين است گفتار خداى عز و جل : « و بخوان بدرستى و حق بر آنها خبر دو پسر آدم را كه قربانى پيش بردند پس از يكى از آن دو پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد » - تا به آخر آيه - ( سورهء مائده آيه 27 ) و نشانهء پذيرفتن قربانى آن بود كه آتش مىآمد و آن را مىخورد ، پس قابيل متوجه آتش گرديد و براى آن خانه بساخت - و او نخستين كسى است كه آتشكده بساخت - و گفت من هم چنان اين آتش را مىپرستم تا قربانى مرا بپذيرد .