او وتندرستيش ، وبدرستى كه بنده خداى عز وجل را از ياد ببرد و در بارهء اين نعمتها فراموشش كند ، و چون خدا را فراموش كند خداوند بباد دستور دهد كه در تنش بگذرد و از بينى او بيرون آيد تا خدا را بر آن حمد كند ، پس حمد او در آن هنگام شكرى است براى آنچه فراموش كرده است .
7 - داود بن حصين گويد : نزد حضرت صادق عليه السلام بوديم و من شمردم چهارده نفر در آن اطاق بودند پس حضرت صادق عليه السلام عطسه زد ويكنفر از آن گروه سخنى نگفت ، حضرت صادق عليه السلام فرمود : آيا جواب عطسه را ندهيد ؟ آيا جواب عطسه را نگوئيد ؟ از حقوق مؤمن بر مؤمن اينست كه چون بيمار شد عيادتش كند ، و چون بميرد بر سر جنازه اش حاضر شود ، و چون عطسه زند جواب عطسه اش را بگويد ، و چون او را دعوت كند بپذيرد .
8 - جابر گويد : حضرت باقر عليه السلام فرمود : چه چيز خوبى است عطسه زدن ، براى بدن سودمند است ، وخداى عز وجل را نيز به ياد انسان آورد ، من عرضكردم : نزد ما مردمانى هستند كه ميگويند : رسول خدا ( ص ) از عطسه بهره اى ندارد ( وعطسه نميزند ) ؟ فرمود : اگر دروغ گويند شفاعت محمد ( ص ) به آنها نرسد .
9 - ابن ابى عمير از برخى از اصحابش حديث كند كه گفت : مردى در خدمت حضرت باقر عليه السّلام عطسه زد وگفت : « الحمد لله » حضرت باقر عليه السّلام جواب عطسهء او را نداد وفرمود : از حق ما كاست سپس
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 473
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٤٧٣