تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
گمشده اش را به او برگردانيد . ( 1 ) سپس ديگرى برخاست وعرضكرد : اى امير مؤمنان براى بندهء گريخته دستورى فرما فرمود بخوان ( اين آيه را ) : * ( أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاه مَوْجٌ مِنْ فَوْقِه مَوْجٌ ) * تا گفتارش : * ( ومَنْ لَمْ يَجْعَلِ الله لَه نُوراً فَما لَه مِنْ نُورٍ ) * ( سورهء نور آيه 40 ) و آن مرد آن را گفت وبندهء فراريش بسوى او بازگشت . سپس مرد ديگرى برخاست وعرضكرد : يا أمير المؤمنين براى ايمنى از دزدى چيزى بفرما زيرا كه پيوسته پشت سر هم شبها از من دزدى شود ؟ فرمود : چون ببستر خواب رفتى ( اين آيه را بخوان ) * ( قُلِ ادْعُوا الله أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا ) * تا گفتارش : * ( وكَبِّرْه تَكْبِيراً ) * ( سورهء اسراء آيه 110 ) سپس امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : هر كس در بيابانى خالى از سكنه شبى را بسر برد و اين آيه را بخواند * ( إِنَّ رَبَّكُمُ الله الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ والأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ ) * تا گفتارش : * ( تَبارَكَ الله رَبُّ الْعالَمِينَ ) * ( سورهء اعراف آيه 54 ) فرشتگان او را محافظت كنند وشياطين از او دور شوند ، گويد : پس آن مرد ( يعنى مردى كه براى ايمنى از دزدى پرسش كرده بود ، يا مرد ديگرى ) رفت وبويرانه اى رسيد و شب را در آنجا خوابيد و اين آيات را نخواند ، پس شيطان بسراغش آمد و بينى آن مرد را گرفت ، رفيقش به او گفت مهلتش بده ، آن مرد ( از اين حرف ) از خواب پريد و آيه اى را ( كه حضرت فرموده بود ) خواند ، پس شيطان برفيقش گفت : خدا بينى تو را به خاك ماليد ، اكنون بايد تا بصبح او را محافظت وپاسدارى كنى ، چون صبح شد نزد امير المؤمنين عليه السّلام آمد وجريان را گفت وعرضكرد : در سخن شما شفاء وراستى يافتم ، و پس از بالا آمدن آفتاب بدان جا رفت و جاى موى شيطان را در زمين ديد .