تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
3 - ميسر بن عبد العزيز گويد : حضرت صادق عليه السلام به من فرمود : اى ميسر دعا كن ومگو كه كار گذشته است و آنچه مقدر شده همان شود ( و دعا اثرى ندارد ) ، همانا نزد خداى عز وجل منزلت ومقامى است كه بدان نتوان رسيد جز بدرخواست ومسألت ، و اگر بنده اى دهان خود ببندد ودرخواست نكند چيزى به او داده نشود ، پس درخواست كن تا به تو داده شود ، اى ميسر هيچ درى نيست كه كوبيده شود جز اينكه اميد آن رود كه به روى كوبنده باز شود . شرح - مجلسى ( ره ) گويد : اينكه فرمود : « ومگو كه كار گذشته است » اين نهى امام عليه السّلام از اين گفتار دو وجه دارد : يكى آنكه اين گفتار باطل است زيرا اين گفتار يهود وبرخى از حكماء است بلكه بايد ايمان به بداء داشت وباينكه خداوند سبحان هر روز در كارى است ، و هر چه خواهد محو كند و هر بخواهد ثبت كند و قضا وقدر مانع دعا نيستند چون تغيير در لوح محو واثبات ممكن است ، گذشته از اينكه خود دعاء نيز از اسباب قضا وقدر است وامر بدعاء نيز از همانها است . ديگر اينكه درست است كه علم خداوند بهر چه تعلق گرفته همان شود ولى اين مانع از دعا نيست و اين كه امام عليه السلام او را از اين گفتار نهى فرموده يعنى نهى از اينست كه اين كلام را ( كه در جاى خود صحيح است ) مانع از دعاء قرار ندهى كه سبب اعتقاد بر بىفائده بودن دعاى تو شود ، و حاصل جوابى كه حضرت از آن فرموده است به دو وجه برگردد اول اينكه : دعا به خودى خود مطلوبست چون عبادت بزرگيست وبمقام بلندى انسان را نزد خداى تعالى رساند كه جز بوسيله دعا وزارى رسيدن بدان مقام ممكن نيست . دوم اينكه مقدرات گاهى كم و زياد مىشود وبسا باشد كه بواسطهء شرطى از ميان برود مثلا در تقدير خداوند عمر كسى سى سال گذشته است به شرط اينكه صلهء رحم نكند و اگر كرد شصت سال مقدر شده ، وروزيش در فلان روز بيك درهم مقدر شده اگر دعا نكند و بيشتر درخواست نكند ، و اگر دعا ودرخواست كرد دو درهم مقدر شده و همچنين ساير چيزها ، و حاصل اينكه براى وجود تمام كاينات وعدم آنها شرائط واسبابى است وخداى سبحان نخواسته است كارها را بدون اسباب انجام دهد ، و از جملهء اسباب براى برخى از چيزها دعا است كه اگر دعا نكند آن چيز به دو داده نشود ؟ و اما علم خداوند پس آن تابع معلوم است وعلت پيدايش چيزى نگردد ، و قضا وقدر حتمى و لازم نيستند وگر نه ثواب وعقاب وامر و نهى باطل گردند چنانچه از امير المؤمنين عليه السلام گذشت ، سپس كلامى از غزالى و ديگران در اين باره نقل كند كه ايراد آن از وضع و شرح وترجمهء ما بيرون است .