از من ميخواهد ، سپاس خداوند پروردگار جهانيان را كه ولى خود را عزت دهد ،
5 - يكى از اصحاب گويد : سالى كه هارون حج گزارد ، امام رضا عليه السلام از مدينه به قصد حج بيرون شد ، تا بكوهى رسيد كه دست چپ راهست وقتى بجانب مكه روى ، و به آن كوه فارع ميگفتند : حضرت رضا عليه السلام نگاهى بكوه كرد و فرمود : « ساختمانكننده و خرابكننده روى فارع قطعه قطعه شود » ، ما معنى اين سخن را نفهميديم ، چون حضرت از آنجا پشت كرد ، و هارون رسيد ، در آنجا بار انداخت جعفر بن يحيى ( بر مكى كه در دربار هارون دولت و شوكت بزرگى داشت ) بالاى آن كوه رفت و دستور داد براى او در آنجا مجلسى بسازند ، چون از مكه بازگشت بالاى آن كوه رفت و دستور داد خرابش كنند ، و چون بعراق بازگشت ( بامر هارون ) قطعه قطعه شد .
توضيح - داستان جعفر برمكى كه مورد توجه و عنايت خاص هارون الرشيد بود تا آنجا كه خواهرش عباسه را به ازدواج او درآورد و سپس بر او غضب كرد و بياسر خادمش دستور داد او را بكشد و طايفه برامكه را ريشه كن كرد در كتب تواريخ مشهور است ، مجلسى ( ره ) در كتاب مرآت العقول ص 409 اين تاريخ را از مروج الذهب مسعودى باختصار نقل مىكند .
6 - ابراهيم بن موسى گويد : راجع بطلبى كه از امام رضا عليه السلام داشتم ، اصرار و پافشارى ميكردم و او مرا وعده ميداد ، يك روز كه باستقبال والى مدينه ميرفت ، من همراهش بودم ، نزديك قصر فلان رسيد و در سايه درختان فرود آمد : منهم فرود آمدم و شخص سومى با ما نبود . عرضكردم : قربانت ، عيد نزديك است و به خدا كه من درهم و غير درهمى ندارم ، حضرت با تازيانه اش بسخنى زمين را خراش داد ،
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 406
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٤٠٦