از ضربالمثلهايى كه در اينجا مىآوريم ، خواننده مىتواند سطح ادبى بالايى را كه مكه در دوران مورد بحث به آن دست يافته بود ، دريابد :
من أجمل قليلًا سمع جميلًا : كسى كه كم و زيبا سخن بگويد ، سخن زيبا خواهد شنيد .
أنفُك منك وإن كان اذُناً : ( دماغ تو از آن توست حتى اگر گوش تو باشد ) .
إن البلاء موكّل بالمنطق : ( زبان سرخ سر سبز مىدهد برباد ) .
عند جهينة الخبر اليقين : جهينه ( نام قبيله ) خبر درست مىدهند ( حرف راست را از بچه بشنو ) .
الجزاء من جنس العمل : پاداش از جنس عمل است .
إذا عزّ أخوك فهن : اگر برادرت عزيز شد ، تواضع كن .
كل خاطب على لسانه تمرة : هر كسى كه حرف مىزند روى زبانش خرما هست ( زبانش شيرين است ) .
الحرب سجال : جنگ دست به دست مىشود .
حظ في السحاب و عقل في التراب : بهرهاش در آسمان اما عقلش كم است .
ما حيلة الرامي إذا نقطع الوتر : گناه تيرانداز چيست اگر زه كمانش را پاره كنيم .
من خان هان : كسى كه خيانت كرد ، مورد اهانت قرار خواهد گرفت .
كما تزرع تحصد : ( هر كسى آن درود عاقبت كار كه كشت ) .
من سابق الدهر عثر : كسى كه با دهر مسابقه دهد زمين مىخورد .
لكل عود عصارة : هر چوب سبزى عصارهاى دارد .
ما كلّ عورة تصان : هر عورتى پوشيده نمىشود .
غَدَرَك مَن دَلّك على الإساءة : كسى كه تو را به بدى راهنما شود به تو خيانت كرده است .
كُلُّ الصيد في جَوف الفراء : تمام صيد در پوستين است . ( هرچه مىخواهى همين جاست ) .
مُكرَهٌ أخاك لا بطل : برادر تو ، مجبور بود نه اين كه پهلوان بود .
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه '1344 ق'") " — صفحة 83
مساهمون: أحمد السباعي
ص٨٣