سال 330 به عنوان خليفه با قاهر بيعت نمود . چيزى نگذشت كه سپاه شورش كرده و بحران فراگير شد . « 1 »
واليان مكه در اين دوره
در اثناى اين اوضاع كه بدنهء خلافت در بغداد رو به زوال بود ، مكه همچنان محكوم حكومت عباسيان يا صاحبان نفوذ از ميان اميران ترك موجود در دربار عباسى بود . بعد از خلافت واثق ، على بن عيسى بن جعفر عباسى در سال 232 امير مكه شد . پس از او عبدالله بن محمد بن داود بن عيسى عباسى ، در سال 242 به امارت مكه رسيد ، سپس محمد بن سليمانبنعبداللَّه زينبى « 2 » كه به نوشتهء ابنجرير ، مردم در سال 245 حج را بااو بهجاى آوردند .
امارت مكه در دوران متوكل به دست فرزندش منتصر بود كه به نظر مىرسد نوعى ولايت شَرَف ( و طبعاً از دور ) بوده است . فرماندهء او ايتاخ ، نيابت او را در امارت بر عهده داشت . « 3 » اين وضعيت تا زمان كشته شدن متوكل به سال 247 ادامه داشت . پس از آن مستعين عباسى ، عبدالصمد بن موسى عباسى را در سال 249 به امارت مكه منصوب كرد .
سپس او را عزل كرده ، جعفر بن فضل عباسى را در سال 250 بر آنجا نصب كرد . « 4 » روشن است كه تمامى ولات گذشته از اميرانِ خاندانِ عباسى در بغداد بودند .
پنجمين قيام علويان
در دوران امارت جعفر بن فضل ، قيام جديدى از سلسله قيامهاى علويان در مكه رخ داد و اين درست بعد از گذشت نيم قرن از قيام پيشين بود . زمينههاى اين قيام چندان
هامش
( 1 ) . كامل ابن اثير ، ج 8 ، ص 9 .
( 2 ) . شفاءالغرام ، ج 2 ، ص 185 .
( 3 ) . ابن اثير مىگويد كه ايتاخ يكى غلام خِزِرى و طباخ بود كه معتصم او را خريد و نزد وى و پس از او واثق و متوكلموقعيتى به دست آورد و زمانى كه در روزگار متوكل عازم حج شد ، وى را حاكم هر شهرى كردند كه به آن وارد مىشد . بنگريد : البداية والنهاية ، ج 10 ، ص 312 .
( 4 ) . شفاء الغرام ، ج 2 ، ص 186 .