وقت ، پاره آجرى بر صورت وى اصابت كرده ، صورت او را زخمى كرد . وى خون آن را در دست گرفت و به اين شعر تمثل كرد :
و لسنا على الأعقاب تدمى كلومنا * و لكن على أقدامنا تقطر الدما « 1 »
ما پشت به ميدان جنگ نكردهايم كه خون از جراحتهاى ما بيايد . بلكه در حالى كه روبرو ايستادهايم خون از ما مىريزد .
پس از آن بىهوش شد و روى زمين افتاد . در اين وقت به سراغ او رفته ، وى را كشتند . با كشته شدن وى حكومت زبيرىِ مكه به نقطهء پايان خود رسيد . امويان داخل مسجد شده ، طواف كرده و با گرفتن پردهء كعبه خداى را براى اين پيروزى سپاس گفتند .
اين رخداد در 17 جُماداى اوّل سال 73 بود . « 2 »
به دستور حجاج ابن زبير را در گردنهء كَدى « 3 » نزديك حجون در بالاى مكه به دار آويختند . عقبة بن مكرم با سند متصل به بنى نوفل ، حديثى را نقل كرده است كه حَجاج به دنبال اسماء مادر زبير فرستاد كه بيايد . او نپذيرفت . دوباره كسى را فرستادند كه مىآيى يا شاخ تو را گرفته به زور بياوريم . باز هم نپذيرفت و گفت : به خدا سوگند به پاى خود نخواهم آمد مگر آن كه شاخ مرا گرفته به زور ببرند . سپس حجاج نزد وى آمد و گفت : كار مرا با عبداللَّه چگونه ديدى ؟ گفت : آن چنان كه تو دنياى او را خراب كردى و او دين تو را ! در نقلى ديگر آمده است كه ابن زبير چندان بر دار بود تا آن كه حجاج دستور دفن او را در حجون داد و مادرش او را غسل داده ، كفن نمود و او را خوشبو كرد .
پس از اين ماجرا حجاج در مكه ماند و براى عبدالملك بن مروان بيعت گرفت . او بنىهاشم را هم تحت فشار گذاشت . وى كه در اين باره قصد سختگيرى داشت ، با فرمان
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغه ابن ابىالحديد ، ج 3 ، ص 284 . شعر از حصين بن حمام مرى است . « ج »
( 2 ) . كامل ، ج 4 ، ص 24 .
( 3 ) . كدا جايى به جز كُدا است . هر دو در انتهاى مكه در سمت مسفله هستند و به جز كُداء است كه جايى نزديك مقبرهءشيخ محمود است .