خود را اسير دست بچههاى بنى اميه نكن كه با آن بازى كنند . راوى گوى : وى نزديك مادر شده سر او را بوسيد و گفت : به خدا سوگند عقيدهء من همين است ، اما من دوست داشتم عقيدهء تو را بدانم . حالا به من بنگر ؛ من امروز كشته خواهم شد ؛ اسماء گفت : پسرم برو ببينم كار تو به كجا مىانجامد .
تا اين مقدار شجاعت و ثبات اسماء را مىشناسيم . اما مرحلهاى كه پس از آن رخ داد هزارها بار از اين هم بالاتر است ؛ زيرا چيزى كه مىشنويم حتى با تعابيرى مانند عزم و ثبات و شجاعت قابل وصف نيست ، بلكه از اينها بالاتر است .
اسماء به ابن زبير گفت : اين زره چيست كه پوشيدهاى ؟ اين مال مردى است كه طالب شهادت نيست .
عبدالله گفت : اين را پوشيدم تا قلب و خاطر تو آرام باشد .
اسماء گفت : نه . . . آن را درآر . . . عبدالله آن را از تنت بيرون آر .
تعبير « از تنت بيرون آر » چندان قاطع است كه در فرهنگهاى لغت چيزى نمىتوان يافت كه بتواند معناى اين جرأت را به درستى برساند .
اين شجاعت يا چيزى كه بارها از آن بالاتر است ، به مقدار زيادى بيانگر عمق اين فاجعهء هولناك با همهء جزئيات و تلفات و صدمهاى است كه بر كعبه وارد آمد . « 1 »
پايان كار ابن زبير
ابن زبير همچنان به كار خود ادامه داده ، صبحگاهان نمازش را با آرامش خواند .
پس از آن افراد اندكى را كه در اطرافش بودند به پايدارى فرا خواند . سپس دست به حمله زده ، پانصد نفر از سربازان پياده و سواره را از در مسجد تا به حجون به عقب راند . در اين
هامش
( 1 ) . در اين بخش و آنچه گذشت مؤلف همدلى زيادى با ابن زبير نشان مىدهد و در حالى كه دهها برابر از عظمت شخصيت امام حسين عليه السلام و اصحاب او نقل شده ، اشارهاى هم به آنها ندارد . اين كه مطالب مربوط به ابن زبير و اسماء چه اندازه درست است بايد تأمل بيشترى صورت گيرد ؛ چرا كه زبيرىها بعدها با تأليف آثارى در تاريخ اسلام به تحريف آن پرداختند .