و نه زيان كنند ترا از چيزى و بفرستاد خداى بر تو كتاب و حكمت و اندر آموخت ترا آنچه نه بودى كه دانستى « 1 » ، و هست فضل خداى بر تو بزرگ *
114 - نيست نيكى اندر بسيار از رازهاى ايشان مگر آنك فرمود بصدقهاى يا نيكويى يا نيكى ميان مردمان و هر كى كند آن جستن خشنودى خداى زود بدهيم او را مزدى بزرگ *
115 - و هر كى خلاف كند پيغامبر را از پس آنچه پيدا آمد او را راه راست و متابعت كند جز راه مؤمنان ، سوى او گردانيم آنچه از آن بگرديد « 2 » و اندر آريم [ او را ] « 3 » بدوزخ ، و بدست آن جايگاه *
116 - كه خداى نه آمرزد كه انباز گيرد به دو ، و بيامرزد آنچه بيرون [ او ] آن [ را ] كه « 4 » خواهد ، و هر كى انباز گيرد بخداى او گم شد گم شدنى « 5 » دور *
117 - [ نه ] مىخوانند « 6 » از بيرون او مگر مادگان نخوانند « 7 » مگر ديوى رانده -
118 - [ نفرين كرد او را ] « 8 » خداى و گفت : بگيرم از بندگان تو بهرهاى واجب كرده -
119 - و گم كنم ايشان را و به آرزو افكنمشان و بفرمايمشان دروش كنند « 9 » گوشهاى چهارپايان ، و بفرمايمشان كه بگردانند خلق
هامش
( 1 ) ( خ ) - متن : نه بودى و نه دانستى .
( 2 ) برگماريم او را آنچه اندر برگرفت . ( خ )
( 3 ) ( خ )
( 4 ) آن را كز بيرون او آن را كه . ( خ )
( 5 ) كه بى راه شوى بى راه شدنى . ( خ )
( 6 ) كه نخوانند . ( خ )
( 7 ) كه نخوانند . ( خ )
( 8 ) ( خ ) - متن : بنفرين خداى . .
( 9 ) و بى راه كنم ايشان را ، و آرزو افكنم ايشان را و بفرمايمشان تا ببرند . ( خ )