و هو * ( الَّذِي لا إِله إِلَّا هُوَ » « 130 » و امثال اين ضمير غايب است .
پس غيبى كه دلالت مىكند بر ضمير « لهم » و « هم » ، ستر و حجاب باشد ايشان را از مشهود حاضر ، كه عبارت است [ 222 - پ ] از حق ، كما قال : * ( هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا » « 131 » ، لا جرم به ضمير « هم » آورد ، و وصف كرد به « كفر » كه آن ستر است .
يعنى ايشان به واسطه غيبت خويش غافلند و ستر كردهاند مشهود حاضر را كه حق است ، ظاهر گشته به نفس رحمانيش در مراتب أرواح مجرّده به صور نوريه ، و در عالم مثال و حس به صور حسيّه .
و چند كرت نيز ذكر كرده شد كه اعيان هنوز استشمام رايحهء وجود نكرده است ، و هر چه در وجود است تعيّنات است و صور طاريه بر وجود و مثال و عكس او ، از آن كه اعيان مشاهده كرده نمىشود مگر در مرآت وجود ، و وجود حق است پس مشهود باشد نه غير او ، اما غايب از او ، محروم از مشاهده مشهود حاضر است . آرى ، شعر :
دوست نزديكتر از من به من است
اينت مشكل كه من از وى دورم
نزديكترى از رگ جانم به من اى دوست
هر چند كه دورم ز تو از روى مسافت
بيت :
يار آمده در خلوت و من مستورم
او در نظر ، اما من از او مهجورم
مشكلتر از اين گر افتد واقعه اى
كو حاضر و مشهود من از وى دورم
و هو عين الحجاب الذي هم فيه عن الحق .
يعنى : اين ستر عين حجابى است كه ايشان را از حق محجوب ساخته است با اين غيب كه ضمير غايب بر آن دلالت مىكند عين حجاب داشت كه ايشان از حق « 132 » بدان محجوبند ، چه غيب از آن روى كه غيب است جز يكى بيش نيست ، و آن غيب حق است كه كاملان عباد به دو مستترند در اوان فنا از صفات خويش . و اين غيبى است كه حاصل مىشود از تقرّب به نوافل ، كما قال العارف :
تسترت عن دهري بظل جناحه
فعيني يرى دهري و ليس يراني
هامش
« 130 » س 59 ى 22 . قرآن كريم : * ( هُوَ اللَّه الَّذِي . . .
« 131 » س 48 ى 25 .
« 132 » قا : كه ايشان را از حق .