گر جمله تويى پس اين جهان چيست
ور هيچ نيم پس اين فغان چيست
هم جمله تويى و هم همه تو
آن چيز كه غير تست آن چيست
و وجهى كه قبلهء حاجات است در شرع « 40 » ، مجمل اين وجوه و مجمع اوست و اين وجوه كثيره تفصيل آن وجه خاص ، پس مغايرت بحسب جمع و تفصيل نه از روى حقيقت است . بيت :
اى يافته تو از هر كسى بوى دگر
هر كس به تو مىروند از سوى دگر
از روى ظهور گر چه ما بسياريم
هستيم يكى ما همه از روى دگر
و لزوم بر طريقت ادراك اين معنى و معرفت حقيقت آن دست نمىدهد مگر ادباء را از عباد الله ، و امنا را بر اسرار حضرت آله كه ايشان را نمىشناسند حق المعرفة ، مگر حق سبحانه و عارفان كامل و اولياء مكمّل . و ما ترا نصيحت كرديم كه در هبوب بلوى پيشهء شكوى جز به درگاه حق نكنى . پس عمل به مقتضاى نصيحت به جاى آر ، و دفع بلا و رفع أذى از حق - سبحانه و تعالى - طلب نه از غير او ، و از سر ذوق در مخاطبهء او بگو :
اى آن كه هميشه در دل و جان منى
بل جان منى و سرّ پنهان منى
در حالت صحتم تويى قوت تن
در حالت درد و رنج درمان منى
هامش
« 40 » پا : « در شرع » نبود .