و أما علمه فقوله تعالى « فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ » مع نقيض الحكم ، و كلا آتاه الله حكما و علما . فكان علم داود علما مؤتى آتاه الله ، و علم سليمان علم الله في المسألة إذ كان الحاكم بلا واسطة . فكان سليمان ترجمان حق في مقعد صدق . كما أن المجتهد المصيب لحكم الله الذي يحكم به الله في المسألة لو تولاها بنفسه أو بما يوحى به لرسوله له أجران ، و المخطئ لهذا الحكم المعين له أجر مع كونه علما و حكما .
يعنى : اما اختصاص سليمان به علم مفهوم او ، قول حق - سبحانه و تعالى - است كه مىفرمايد : * ( فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ ) * « 56 » » . يعنى ما تفهيم كرديم سليمان را « 57 » را تا حق را دريافت ، با وجود آن كه در مسأله حكم مناقض از داود - عليه السّلام - صادر نشده بود .
و هر يك را از انبيا حق - سبحانه و تعالى - حكمى و علمى داده است ، و علم داود علمى بود عطائى ، صادر از حضرت وهاب و معطى ، و علم سليمان بعينه علم حق بود در مسأله ، زيرا كه بحصول تجلى ذاتىّ حق بشريّت سليمان فانى گشته و حكم كرده حق در مسأله ، چنان كه مىداند ، ليكن در صورت سليمانيه ، چنان كه تجلى كرد موسى را در صورت شجر ، لا جرم حاكم حق بود و سليمان ترجمان حق در مقعد صدق . بيت :
گر بدانى كين كدامى « 58 » منبع است
قصهء « بى يبصر و بى يسمع » است
پس سليمان را دو أجر است ، از آن روى كه ترجمان حق است در مسأله بحسب مقام و مرتبه اش ، چنان كه مجتهد مصيب در حكم ترجمان حق است ، اگر چه خود نمىداند ، لا جرم او را دو أجر است : يكى در مقابله اصابت در حكم ، و يكى در مقابله بذل جهد بحسب طاقت . و مخطى را در مقابله بذل جهد يك أجرت است ، با وجود آن كه فرموده او در آن چه اجتهاد بتقديم رسانيده است ، علم است بحسب شرع و حكم واجب العمل ، تا « 59 » [ 234 - پ ] وقتى كه حق صريح ظهور يابد ، و آن زمان مهدى است [ عج ] . و لهذا در آن زمان مذاهب مرتفع شود و به غير يك مذهب باقى نماند .
فأعطيت هذه الأمة المحمدية رتبة سليمان عليه السّلام في الحكم ، و رتبة داود عليه
) *
هامش
« 56 » س 21 ى 79 .
« 57 » قا : « را » نبود .
« 58 » پا : كدامين .
« 59 » قا : به تا .