نمىدانم كه با من و با شما چه فعل كرده خواهد شد شأن من اتباع وحى است . پس نزد رسول غير از وحى هيچ نباشد .
فإن أوحى إليه بالتصرف بجزم تصرّف : و إن منع امتنع ، و إن خيّر [ 187 - پ ] اختار ترك التصرف .
اگر وحى آيد به تصرف ، تصرف كند ، و اگر وحى آيد به منع تصرف ، ممتنع گردد ، و اگر تخيّر « 32 » كرده شود ، ميان تصرف و ترك تصرف ، اختيار ترك تصرف كند . پس ظاهر شود به مقام عبوديت ، و تصرف را به حضرت حق « 33 » باز گذارد از براى تأدّب به آداب عبوديت و ملازمت آن چه ذات او اقتضا مىكند از عجز و ضعف .
إلا أن يكون ناقص المعرفة .
مگر كه مخيّر ناقص المعرفة باشد پس تصرف كند ، و طريق تأدّب بين يدي الله مسلوك ندارد به واسطه آن كه نداند كه وصف ذاتى او ضعف و فقر و مسكنت و عجز است ، و وقوف نزد ذاتيات اشرف و اعلى است . و ملاحظه اين معنى نكند كه تخيّر در حق او شايد كه ابتلاء من الله باشد .
اما چون عارف كامل مىداند كه تأثير و تصرف بنده را عارضى است و ذاتى حق است و مخصوص به حضرت او ، پس هر گاه كه تصرف كند در عالم به همت ، آن تصرف از امر حق باشد و بطريق جبر ، نه به اختيار .
آن روح را كه عشق حقيقى شعار نيست
نابوده به كه بودن او غير عار نيست
عشق است و عاشق است كه باقيست تا ابد
دل جز بر اين منه كه بجز مستعار نيست
گويند عشق چيست ؟ بگو : ترك اختيار
آن كو ز اختيار نرست اختيار نيست
عارف شهنشهى است دو عالم بر او نثار
هيچ التفات شاه بسوى نثار نيست
انديشه را رها كن و دل ساده شو تمام
چون روى آينه كه بنقش و نگار نيست
چون ساده شد ز نقش همه نقشها در اوست
آن ساده روز روى كسى شرمسار نيست
قال أبو السعود لأصحابه المؤمنين به إن الله أعطانى التصرف منذ خمس عشرة سنة و تركناه تظرفا . هذا لسان إدلال .
ابو سعود با اصحاب خويش ، كه به حال او ايمان داشتند ، گفت : حق سبحانه
هامش
« 32 » پا : تجريد .
« 33 » پا : حضرت عزّت .