هر نبى و هر ولى را مسلكيست
ليك چون تا حق برد جمله يكيست
بلكه طريق وصول به حضرت خالق به عدد انفاس خلايق است . امّا از اين روى كه همه موصلاند به جناب كريم ، متحدند در اتصاف به صراط مستقيم .
سالكان را بين به درگاه آمده
جمله پشتاپشت و همراه آمده
« أمم » بفتح همزه قرب است ، و طريق قريب را به قرب وصف كردن مبالغه است در نزديكى ، و اقرب طرق ، طريق مستقيم ، چنان كه كوتاه ترين خطوط در اتصال دو نقطه خط مستقيم است .
قال رضى الله عنه : « من المقام الأقدم » .
يعنى : تنزيل اين حكم از مقام اقدم است كه آن مرتبهء احديت ذاتيه است كه منبع فيضان اعيان اوست با استعداداتش در حضرت علميه اوّلا ، و منشأ وجودات اعيان اوست در حضرت عينيه ، بحسب عوالم و أطوار روحانيه و جسمانيه ثانيا .
و ذات را از روى مرتبهء احديت از آن جهت قديمتر گفت كه اسماء و صفات مستنده به ذات ، اگر چه قديماند ، به قدم زمانى ، امّا چون در قيام محتاجند به ذات ، و از اين روى حكما حادث ذاتيش خوانند . لا جرم ذات به نسبت با اسماء و صفات قديمه اقدم باشد . و بعضى از اسماء و صفات نيز از بعضى اقدم است ، از آن كه هيچ ذاتى مريد نتواند بود تا عالم نباشد ، و عالم بودن متصور نيست تا حىّ نبود ، و كذلك الصفات .
پس حاصل معنى آنست كه حمد و سپاس سزاوار خداوندى است - جلّ جلاله - كه فرود آرندهء حكمت است بر قلوب انبيا به احديت طريق امم از مقام اقدم از مرتبهء احديت ذاتيه به مستقيمتر طريقى كه آن طريق توحيد و دين حق است كه جميع انبيا و متابعان بر آناند . و احديت طرق انبيا مبتنى است بر اين اصل ، اگر چه به واسطهء اختلافات استعدادات امم اختلاف صورى در اديان و شرايع ثابت است ، لا جرم از براى تبيين اين معنى مىفرمايد رضى الله عنه : « و ان اختلفت « 12 » الملل و النحل لاختلاف الأمم » .
« ملَّه « 13 » » دين است و « نحله » مذهب . يعنى اگر چه دين و مذهب از براى اختلاف [ 2 - پ ] امم و به واسطه استعداد خاصى كه اهل هر عصر بدان مختص است ، مختلف مىنمايد ، امّا اين اختلاف قادح وحدت حقيقت دين نيست . چنان كه اختلاف
هامش
« 12 » پا : اختلف .
« 13 » پا : ما .