و بى هيچ شبهه و ريب ، بعد از حمد حضرت عالم الشهادة و الغيب مر ذات خود را به ذات خويش ، آن حضرت را هيچ حمدى سزاوارتر از حمد انسان كامل مكمّل ، كه متمكن مقام خلافت عظمى باشد نيست ، چه اين حمد همان ثناى حق است مر ذات خود را ، از آن وجه كه انسان كامل آينهء جمال نماى آن حضرت است .
آرى ،
اصل تويى من چه كسم آينه اى در كف تو
هر چه نمايى بشوم ، آينهء ممتحنم
چون شمه اى از حدايق حقايق حمد و ثنا به مشام جانت رسيد ، اكنون جرعه اى از جام معرفت حكمت الهيه به كام دل بايد چشيد .
بدان كه حكمت ادراك حقايق أشياء است و اوصاف و احكام آن ، بر آن وجهى كه است و عمل به مقتضاى آن ، و لهذا حكمت منقسم مىشود به علمى و عملى .
و مراد از « كلم » در اين اعيان انبياء است عليهم السّلام ، به قرينهء اضافت « قلوب » به « كلم » . و گاه از « كلم » أرواح كامله كمّل اراده كرده مىشود . كما قال تعالى : « إِلَيْه يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُه » « 4 » . يعنى واسطه ارتقاى أرواح طيّبه به مراقى اعلى و رابطهء اعتلاى او به مدارج اقصى ، عمل [ 1 - پ ] صالح است كه قسمى است از حكمت . و حضرت مولوى در مثنوى معنوى بدين اشارت كرد آن جا كه فرمود ، شعر :
حكمت دنيى فزايد ظنّ و شك
حكمت دينى بود فوق فلك
و ما در شرح مثنوى - ديباچهء دفتر ثالث - اين معنى مولوى را كه مىگويد :
« الحكم جنود الله تعالى في أرضه يقوى لها أرواح المريدين » [ آوردهايم ، و ] به تحقيق اقسام حكمت موشّح ساختهايم و مقدّمه [ اى ] در آن باب پرداخته ، طالبان حقايق و اسرار را از آن موضع مطارح انظار بايد ساخت « 5 » .
و در قرآن مجيد و فرقان حميد در مواضع متعدده عيسى را - عليه السلام - كه يكى از كمّل است ، كلمه خوانده ، و خود همه موجودات كلمات اللَّهاند ، چنان كه در آيهء كريمه
هامش
« 4 » س 35 ى 10 .
« 5 » قا : در اينجا پراكنده است باينقرا : « و ما در شرح مثنوى . . . المريدين ، به تحقيق اقسام حكمت و توضيح مطارح انظار بايد ساخت و در قرآن مجيد و فرقان حميد در مواضع متعدده عيسى را عليه السلام حكم الهيه موشح ساختهايم و مقدمه در آن باب . . . إلخ » .