به واسطه آن قوى است ، چه هر يكى از اين قوتها مظهر اسم خاصى است .
و هر يكى را از اسماء « 9 » علمى است كه مخصوص است به دو ، اگر چه جميع اين قوى با جميع اين علوم راجع است به عين واحدة كه آن ذات احديت است .
فإن الله تعالى يقول : « كنت سمعه الذي يسمع به و بصره الذي يبصر به و يده التي يبطش و رجله التي يسعى بها .
يعنى : چرا گفتيم كه جميع علوم با قوى راجع است به عين واحدة ، از آن كه حضرت الهى در نتيجه قرب نوافل فرموده است : بنده به درجه [ اى ] مرتقى مىشود كه من گوش شنوا و چشم بينا و دست گيراى او مىشوم تا هر چه شنود به من شنود و هر چه بيند به من بيند و هر چه گيرد به من گيرد تا با مشاهده اين حال عاشق آشفته حال در مخاطبه دوست قايل بدين مقال گردد كه ، بيت :
پوينده به هر پايى گيرنده به هر دستى
با چشم و زبان ما بينا تو و گويا تو
در كسوت هر دلبر هم چهره تو بنموده
و ز ديدهء هر عاشق هم كرده تماشا تو
فذكر أن هويته هي عين الجوارح التي هي عين العبد . فالهوية واحدة و الجوارح مختلفة .
پس ذكر كرد حضرت حق كه هويت او عين جوارحى است كه بنده عبارت از اوست پس هويت يكى است و جوارح مختلف .
و لكل جارحة علم من علوم الأذواق يخصها .
و هر جارحه را علمى است از علوم اذواق كه اختصاص دارد به دو . چون ادراك بصر مبصرات را و سمع مسموعات را كه هرگز از ديده استماع مقال نتوان ديد و از گوش مشاهده جمال نشايد شنيد . و لهذا خواجه - عليه السّلام - فرمود : « من فقد حسا فقد فقد علما » . يعنى هر كه را حسى از حواس مفقود باشد علمى از علوم از او فايت شود .
و اين بدان سبب است كه هر عضوى مظهر قوتى است روحانيه ، و او مظهر اسمى است از اسماء الهيه ، و هر يك را علمى است مخصوص كه از او فايض مىگردد بر مظهرش .
من عين واحدة تختلف باختلاف الجوارح .
هامش
« 9 » قا : سما .