مظهر اين اسم و مختص به سلوك اين طريق حضرت خواجه است عليه السّلام . و لهذا در فاتحه مختصه به دو ، ذكر صراط بطريق تعريف عهد يا ماهيت كرده شد كه : « اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ » « 2 » .
فكل ماش فعلى صراط الرب المستقيم . فهو غير المغضوب [ 144 - پ ] عليهم من هذا الوجه و لا ضالون .
يعنى : پس هر رونده بر صراط مستقيم پروردگار خود است ، چون ناصيه او به دست رب است و رب بر صراط مستقيم ، كژ چگونه تواند رفت .
اگر گويند : چون هر احدى بر صراط مستقيم بود فايده دعوت چه باشد ؟
گوييم : دعوت به سوى هادى است از مضلّ و به سوى عدل از جابر . كما قال : « يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً » « 3 » .
و چون روندهء هر طريقى مظهر اسمى خاص است كه مربّى اوست در آن طريق ، و سالك به مقتضاى ارادت و طبيعت آن اسم ، و هيچ چيز غضب نمىكند بر آن كه عمل به مقتضاى طبيعتش نمايد ، لا جرم از اين روى هر رونده نه مغضوب باشد و نه گمراه ، اگر چه به نسبت با ربّى كه مخالف او باشد داخل بود در حكم مغضوبين ، و ضالَّين چون بندگان مضل به نسبت بندگان هادى .
فكما كان الضلال عارضا كذلك الغضب الإلهي عارض ، و المآل الى الرحمة التي وسعت كل شيء ، و هي السابقة .
پس چنان كه تحقّق ضلال به نسبت با رب ديگر است و عارضى است نه ذاتى ، غضب الهى نيز عارضى است و مآل همه به سوى رحمتى است كه همه در سعت احاطت او داخلاند ، و آن رحمت به حكم « سبقت رحمتى غضبى » سابق است بر غضب . و همچنين همهء أرواح نيز بحسب فطرت اصليه طالب هدايتاند و قايل به توحيد . و لهذا در جواب « أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ » « 4 » همه « بَلى » گفتند .
و اين قول مختص به بعضى نيست به دليل « كلّ مولود يولد على الفطرة و أبواه يهوّدانه و ينصرانه » . پس عارض نشد ضلال بر ايشان ، مگر به استعداد تعيّنى علمى كه مختفى بود به نور استعداد ذاتى حقّانى كه به قوت نورانيّت ظاهر بود در عالم أرواح .
هامش
« 2 » س 1 ى 6 .
« 3 » س 19 ى 85 .
« 4 » س 7 ى 172 .