چون تو داناى وحدت اويى
از تو زيبا بود اگر گويى [ 107 - پ ]
كه جهان ظاهر است و مظهر دوست
طرفه تر اينكه عين مظهر اوست
و اگر اعتبار وحدت ظاهر با مظهر نكنى و به ملاحظه امتياز بينهما حكم كنى كه مرئى غير حق است ، هم صادق باشى ، و مجاوز و عابر از صور مرئيه ثبوتى ، يعنى ظاهر در اين مظاهر .
و ما حكمه في موطن دون موطن
و لكنه بالحق للخلق سافر
يعنى : حكم منحصر نيست در موطنى و مقامى ، بلكه حكم او سارى است در جميع مواطن و مقامات بحسب سريان ذات در موجودات غاية ما في الباب احكام او مختلف گردد به اختلاف مواطن و ليكن حكم او به سبب ظهور حق در خلق ظاهر است .
لا جرم مشاهد اين حال در مخاطبه ذو الجلال گويد ، بيت :
اى گشاده در خزانهء جود
يافته كاينات از تو وجود
مىكنى جلوه هاى حسن و جمال
در لباس وجود هر موجود
و چون نظر بالاتر كند ، گويد :
در جلابيب صورت و معنى
نيست غير از تو شاهد و مشهود
إذا ما تجلى للعيون ترده
عقول ببرهان عليه تثابر
يعنى : هر گاه كه تجلَّى كند حق در صورت مثاليه يا حسيّه ، عقول محجوبه او را ردّ كند به واسطه آن كه عقول دائما مشتغل است به تنزيه حق به براهين عقليه كه بر آن مثابرت و مواظبت مىنمايد ، و اگر چه عقل تنزيه حق مىكند از تشبيه ، و لكن در عين تنزيه به مجردات تشبيه مىكند و نمىداند كه حق تعالى منزّه است از تنزيه و تشبيه بحسب ذاتش و موصوف به اين هر دو در مراتب اسماء و صفاتش .
و يقبل في مجلى العقول و في الذي
يسمى خيالا و الصحيح النواظر
يعنى : قبول كرده مىشود حق نزد اهل كشف و شهود در مجلاى عقول ، يعنى در مقام تنزيه و در مجلاى مثالى كه مسمّى است به خيال ، از آن كه اين طايفه جامعاند در مقام تنزيه و تشبيه ، و داد هر مقامى را چنان كه مىبايد داده ، زيرا كه صحيح آنست كه نواظر مشاهدهء آن مىكنند از مجالى حق ، كما قال تعالى في اهل الآخرة : « وُجُوه يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ » « 16 » زيرا كه درجهء عين اليقين اعلى است از مرتبهء علم اليقين .
هامش
« 16 » س 75 ى 22 .