و چون عقول ضعيفه عاجز است از ادراك تجلَّيات الهيه در همه مواطن و مقامات و نفوس أبيه از سر طغيان غافل از تعظيم شعاير حضرت رفيع الدرجات ، شيخ ايجاب كرد اسناد صور كماليه را به سوى حق ، و ردّ مىكند آن چه را موجب نقصان است از او ، با آن كه متجلَّى در هر چيز و از هر جهت اوست ، آرى ، شعر :
تجلَّى لي المحبوب من كلّ وجهة
فشاهدته من كل عين و صورة
هر نقش كه بر تختهء هستى پيداست
آن صورت آن كس است كين نقش آراست
درياى كهن چو برزند موجى نو
موجش خوانند و در حقيقت درياست
فللواحد الرحمن في كل موطن
من الصور ما يخفى و ما هو ظاهر
چون شيخ - قدّس الله سرّه - بيان كرد كه حق - سبحانه و تعالى - متجلَّى است به صورى كه شرع و عقل ، هر دو ، آن را قبول مىكنند ، و هم متجلَّى مىشود به صورى كه اين هر دو يا يكى آن را قبول نمىكنند بناء ذكر « 15 » كرد كه واحد رحمان را صورى است بحسب مقاماتش ، و آن صور را بحسب ظهور و خفا مراتب بسيار است .
لا جرم بعضى از او ظاهر است در حس ، و بعضى غير ظاهر در وى ، و لكن ظاهر است در عالم مثال به نسبت با كسى كه غشاوهء عما از بصر بصيرت او منكشف شده باشد . و بعضى ظاهر است در حس و مثال و هم در عقل ، چون علوم و معارف الهيه كه لبيب فطن ادراك آن با صور عقليه از وراى ستر مىكند . و بعضى از عقل خفى است و نزد قلب ، ظاهر بطريق وجدان نه به صور مثاليه كه مطابق صور خارجيه باشد بلكه به صور نوريه . لا جرم عارف اين مواطن در مخاطبه حق از سر مشاهده گويد ، بيت :
توئى ظاهر و كس نشانت نديد
توئى حاضر و انس و جانت نديد
نهانى و اندر نهانى عيان
عيانى و اندر عيانى نهان
تو از جمله پاكى و جمله توئى
نبيند مگر چشم أحول دوئى
و إن قلت هذا الحق قد تك صادقا
و إن قلت أمرا آخرا أنت عابر
پس اگر به اعتبار وحدت ظاهر يا مظهر يا به ملاحظه ظاهر فقط حكم كنى كه مشهود حق است صادق باشى ، چه اوست كه به اين مظهر ظاهر شده است . لا جرم ، بيت :
هامش
« 15 » قا : تغنصب + ذكر .