ايشانند مهيّمه كه ايشان را شعور به وجود و عدم وجود آدم نيست ، چه اين طايفه را كه مستغرقان [ درياى ] حيرتاند ، شعور به ذوات خويش نيست خاصه به ديگرى . و عقل اوّل و نفس كليّه از ايشان است .
امّا حق سبحانه [ فرمود كه ] اين مهيّم يا مدار وجود باشند ، چنان كه شيخ - قدّس الله سرّه - در فتوحات بيان كرده است .
پس معنى آيت * ( أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ من الْعالِينَ ) * « 16 » آنست كه يعنى عدم سجده تو آدم [ را ] از جهت خود بينى و تكبر است ، يا از طايفهء مهيمين گشته كه غير حق را سجده نكنند ، و به هيچ چيز غير از جمال حق شعور ندارند . و چون امر عقلا راست ، عدم سجدهء ايشان منافى و مناقض « فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ » « 17 » نيست .
و من أسمائه الحسنى العلى .
ديگر از اسماء حسنى « على » است ، چه او از اسماء ذات است ، و به اين اعتبار مستدعى نيست چيزى را [ كه ] علو بر وى باشد ، امّا به اعتبار آن كه علو نسبت اضافيه است كه [ 78 - پ ] اقتضاى سفل مىكند ، مستدعى باشد مستعلى عليه را .
على [ من ] و ما ثم الا هو ؟ ) * يعنى : علو او بر كه باشد ؟ و حال آن كه در وجود غير از او نيست . بيت :
كه همه اوست شاهد و مشهود
غير از او نيست در سراى وجود
فهو العلى لذاته .
پس اوست على لذاته به نسبت با غير ، لا جرم مستدعى نيست چيزى را كه علو بر وى باشد .
أو عن ما ذا و ما هو الا هو ؟ فعلوه لنفسه .
يعنى : از كه استفاده كرد علو را تا لذاته نباشد ، و حال آن كه آن چيز غير او نيست ، لا جرم چيزى ديگر - كه غير او بود كه علو استفاده از او كرده باشد - نيست .
پس علو او لذاته بود .
و اگر « على » متضمن معنى ارتفاع باشد ، معنى آنست كه از كه مرتفع باشد و حال آن كه در وجود غير او نيست .
هامش
« 16 » س 38 ى 75 .
« 17 » س 38 ى 73 .