اين هيكل آدمى است روپوش
ما قبلهء جمله سجده هائيم
آن دم بنگر مبين تو آدم
تا جانت ز لطف در ربائيم
لكونه الجامع لحقائق العالم و مفرداته .
يعنى توجه يدين از حق به خلق انسان از براى جامع بودن انسان است حقايق عالم را ، كه آن همه مظاهر صفات جماليّه و جلاليّه است كه ، عبارت است از اعيان ثابته ، و هم از براى جامع بودن مفردات موجودات خارجيه را .
گوئيا مىگويد از براى جامع بودن انسان جميع اعيان ثابته را به عين ثابته اش ، و جميع موجودات خارجيّه را به عين خارجيه اش . لا جرم احديّت جمع در علم و عين او را باشد . لا جرم در مخاطبهء او آمده : [ 24 - پ ]
اى وجودت مظهر اسماء حسنى آمده
وى ز جودت جملهء عالم هويدا آمده
ظاهرت مجموعه مجموع عالمها شده
باطنت مرآت ذات حق تعالى آمده
فالعالم شهادة و الخليفة غيب ، لهذا تحجّب السلطان .
پس عالم ظاهر است و خليفه باطن كه متصف است به صفت الهيت كه هويّت او زايل نمىشود از غيب .
و اينجا مراد از عالم ، عالم كبير روحانى و جسمانى است كه صورت حقيقت انسانى است ، و حقيقت انسانى غيب او . و انسان كامل چون مظهر كمالات اين حقيقت بود و خليفه و مدبّر عالم به اعتبار حقيقتش كه در غيب زايل نمىشود ، او را غيب داشت ، اگر چه اين خليفه موجود است در خارج ، و به واسطه آن كه اين حقيقت خليفهء حق است . و چون هويّت حق احتجاب و كمون وظيفهء او سلطان عالم ملك كه مظهر اين خليفه غيبيه است در عالم شهادت حجب كرده مىشود ، و حاجبان نمىگذارند كه هر كس شرف ديدار او دريابند . و از براى همين معنى انقياد و مطاوعت او واجب است .
و وصف الحق نفسه بالحجب الظلمانية ، و هي الأجسام الطبيعية الكثيفة و النورانية و هي الأرواح اللطيفة و العقول و النفوس و عالم الامر و الإبداع .
يعنى : وصف كرد حق - سبحانه و تعالى - خود را به لسان حبيب خود - عليه السّلام - به حجب ظلمانى و نورانى « 63 » ، چنان كه گفت : « ان لله تعالى سبعين ألف حجاب من نور و ظلمة لو كشفها لا حرقت سبحات وجهه ما انتهى اليه بصره من خلقه » .
هامش
« 63 » قا : نورانيه .