« 61 » » . و نيز فرمود : « سبقت رحمتى غضبى » ، و غير اين . چنان كه آيات و اخبار بدان مشحون است .
فأوجد العالم ذا خوف و رجاء فيخاف غضبه و يرجو رضاه .
پس بيافريد ما را كه عالم انسانىايم موصوف به خوف و رجاء كه لازم غضب و رضااند ، تا ارباب بصيرت ميان حق و ما ارتباط را به بصر بصيرت و عين عيان [ 24 - ر ] مشاهده كنند .
و وصف نفسه بأنه جميل و ذو جلال فأوجدنا على هيبة و انس . و هكذا جميع ما ينسب اليه تعالى و يسمّى به .
و وصف كرد خود را حق تعالى ، بدين كه جميل است يعنى موصوف است به صفات جماليّه كه تعلَّق به لطف و رحمت دارد . و بيان كرد كه او خداوند جلال است ، و آن صفاتى است كه تعلَّق به قهر و غربت و ستر و عظمت دارد . و ايجاد كرد ما را بر هيبت و انس كه نتيجهء جلال و جمال است .
و همچنين هر چه منسوب است به حق سبحانه ، و او مسمّى است بدان ، ما را نيز از آن نصابى كامل و نصيبى شامل ارزانى داشته است . و علم آثار آن صفات در عالم به نيّت ما برافراشته ، لا جرم ، بيت :
يكى رخ ز لطفش بر افروخته
يكى را ز قهرش جگر سوخته
يكى مظهر لطف و غفّاريش
يكى مهبط امر قهّاريش
فعبّر عن هاتين الصنفتين باليدين اللتين توجهتا منه على خلق الإنسان الكامل ، ) * پس تعبير كرد از اين دو صفت كه جمال و جلال است به دو دست ، بر طريق مجاز ، چه افعال الهيّه بدين دو صفت تمام مىگردد ، و شئون ربوبيّت به دو صفت ظهور مىيابد . چنان كه أخذ و عطاى انسان و ساير افعالش به دو دست متأتى مىگردد .
و اين بدين است كه توجه نمودهاند از حق بر خلق انسان كامل . چنان كه مىفرمايد : « ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ » « 62 » . يعنى : اى ابليس چه منع كرد ترا از سجده كردن به آدم كه او را به دو دست خويش آفريدهام . يعنى در صورت انسانيه مستتر گشته ، و او را به صفات جماليه و جلاليه متصف گردانيدهام . امّا
ابليس نظر جدا جدا داشت
پنداشت كه ما ز حق جدائيم
هامش
« 61 » س 5 ى 119 .
« 62 » س 38 ى 75 .