پس بدان اسماء تسبيح نگفتند . يعنى تنزيه از نقايص حدوث و امكان نكردند و تقديس ننمودند . يعنى از نقايص حدوث و امكان و از كمالات لازمه به اكوان تنزيه نكردند .
پس غالب شد بر ملايكه آن چه ما ذكر كرديم از عدم وقوف ، به آن چه تقرير آن بتقديم رسيد ، و حكم كرد بر ايشان اين عدم وقوف ، پس از آن جا كه نشأت ايشان است ، گفتند : « أَ تَجْعَلُ فِيها من يُفْسِدُ فِيها » « 44 » ، بيت :
ملايك چو ديدند او را بشر
از آتش نمودند نسبت بشرّ
و ليس الا النزاع و هو عين ما وقع منهم . فما [ 18 - پ ] قالوه في حق آدم هو عين ما هم فيه مع الحق .
يعنى : نيست اين قول ايشان در حق آدم به غير منازعت و مخالفت مر امر حق را .
و اين غير ترا عين است كه واقع شد از ايشان با حق . پس آن چه او را در حق آدم گفتند ، ايشان در عين آن بودند با حق و ندانستند كه ، بيت :
ديد عيب ديگران ، هم هست عيب
اى خوشا چشمى كه بينا شد به غيب
ديده سوى غيب اگر بينا شود
عيبها اندر نظر زيبا شود
آرى ،
نيك و بد در نظر عقل بود ، عاشق شو
كانچه دلبر كند آن را همه زيبا بينى
فلو لا أن نشأتهم تعطى ذلك ما قالوا في حق آدم ما قالوه و هم لا يشعرون .
پس اگر نشأت ايشان حجاب از معرفت مرتبهء آدم نشدى ، نگفتندى در حق آدم - عليه السّلام - آن چه گفتند ، و حال آن كه ايشان نمىدانند كه استعدادات و ذوات ايشان اقتضا مىكند آن چه او را به آدم نسبت كردند از نقصان ، كما قيل : « كلّ إناء يترشح بما فيه » « از كوزه همان برون تراود كه در اوست » .
و اين تنبيه است بر آن كه ملايكه كه منازعت در شأن آدم كردند از اهل جبروت و از اهل ملكوت سماويّه نبودند ، چه ايشان از آن روى كه نوريّت بر ايشان غالب است و حصول احاطه به جميع مراتب است ، شرف انسان كامل را مىشناسند و رتبهء او را در حضرت بارى تعالى و تقدّس مىدانند ، اگر چه از ادراك حقيقت او چنان كه هست قاصراند ، بلكه متصدّى به منازعت ملايكهء ارض و جن و شياطين بودند كه ظلمت بر ايشان غالب بود ، و نشأت ايشان از ادراك شرف انسان كامل حاجب .
هامش
« 44 » س 30 ى 2 .