هنگامى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با خديجه عليها السّلام ازدواج نمود ، ام ايمن را آزاد كرد . « 1 »
نور الدين عباس موسوى مكى شامى در كتاب ازهار بستان الناظرين مىگويد : ابن سعد از ابن عباس از زهرى از عاصم بن عمرو بن قتاده در حديثى نقل كردهاند : چون پيامبر به شش سالگى رسيد ، مادر گراميش ، آمنه عليها السّلام ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را به سوى مدينه ، براى زيارت دايىهاى پيامبر ، فرزندان عدى بن نجار ، برد و ام ايمن كه بركت ناميده مىشد نيز آمنه عليها السّلام را همراهى مىكرد .
آنها در خانهء نابغه فرود آمدند . نابغه مردى از بنى نجار بود و قبر عبد اللّه پدر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در آن خانه بود . آنان به مدت يك ماه در آنجا ماندند . پيامبر گاهى اوقات امورى را دربارهء آن خانه به خاطر مىآورد و مىفرمود : آرى ، همينجا بود كه به همراه مادرم اقامت داشتيم و قبر پدرم ، عبد اللّه بن عبد المطلب ، در همين خانه است . در آنجا يك طايفهء يهودى بودند كه با هم اختلاف پيدا كرده به من نگاه مىكردند . ام ايمن مىگويد : خودم شنيدم كه يكى از آنها مىگفت : اين بچه پيامبر اين امت است و اين خانهء هجرت اوست ، آن سخنان را به خاطر سپردم . سپس مادرش او را به مكه بازگرداند . چونكه به سرزمين ابواء رسيدند ، مكانى بين مكه و مدينه ، آمنه بنت وهب عليها السّلام درگذشت . « 2 »
ابو نعيم از زهرى از اسماء بنت رهم از مادرش نقل مىكند كه : شهادت مىدهم كه آمنه عليها السّلام مادر پيامبر اسلام در همان بيمارى كه داشت از دنيا رفت و محمد صلّى اللّه عليه و آله در آن موقع كودكى پنج ساله بود .
چون آمنه عليها السّلام به چهرهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نگريست ، اين رجز را خواند :
هامش
( 1 ) . مستدرك الحاكم ، ج 4 ، ص 63 .
( 2 ) . الطبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 115 .