كمال يك طريق است ، و آن طريق اوّل تحصيل است و تكرار و آخر مجاهدت و اذكار است . بايد كه اوّل به مدرسه روند ، و از مدرسه به خانقاه آيند . هركه اينچنين كند ، شايد كه به مقصد و مقصود رسد ، و هركه نه چنين كند ، هرگز به مقصد و مقصود نرسد .
( 7 ) اى درويش ! هركه به مدرسه نرود ، و به خانقاه رود شايد كه از سير الى اللّه با بهره و با نصيب باشد و به خداى رسد ، اما از سير فى اللّه بىبهره و بىنصيب گردد .
فصل دوم در بيان آفرينش ارواح و اجسام
( 8 ) بدانكه 91 اهل شريعت مىگويند كه خداى تعالى موجد مختار است ، نه موجد بالذات است . در آن وقت كه خواست عالم را كه جواهر و اعراض است ، بيافريد ، و اوّل چيزى كه بيافريد ، جوهرى بود ، و آن جوهر اوّل مىگويند . چون خداوند تعالى خواست كه عالم ارواح و اجسام را بيافريند ، به آن جوهر اوّل نظر كرد ، آن جوهر اوّل بگداخت ، و به جوش آمد . آنچه زبده و و خلاصهء آن جوهر بود ، بر سر آمد بر مثال زبدهء قند ، و آنچه در وى و كدورت آن جوهر بود ، در بن نشست بر مثال در وى قند . خداوند تعالى از آن زبدهء نورانى مراتب عالم ارواح بيافريد ، و از آن در وى ظلمانى مراتب عالم اجسام پيدا آورد .
( 9 ) اى درويش ! اين زبدهء نورانى آدم است ، و اين در وى ظلمانى حوّاست . آدم و حوّا موجوداتاند و از اينجا گفتهاند كه حوّا را از پهلوى آدم بگرفتند .
فصل سوم در بيان روح و مراتب ارواح
( 10 ) بدانكه روح انسانى جوهرى بسيط است ، و مكمّل و محرّك جسم است بالاختيار و العقل ، و روح حيوانى جوهر است ، و مكمّل و محرّك جسم است بالاختيار ، و روح نباتى جوهر است ، و مكمّل و محرّك جسم است بالطبع . و اگر اين عبارت را فهم نكردى بهعبارتى ديگر بگويم . بدانكه روح انسانى جوهرى لطيف است ، و قابل تجزى و تقسيم نيست و از عالم امر است ، بلكه خود عالم امر است .
( 11 ) چون معنى روح را دانستى ، اكنون بدانكه چون خداوند تعالى خواست كه