و از پرستش او نبايد سرپيچى كرد . خدايى كه رحمتش قطع نمىگردد و نعمتهاى او پايان نمىپذيرد .
2 روش برخورد با دنيا
دنيا خانهء آرزوهايى است كه زود نابود مىشود ، و كوچ كردن از وطن حتمى است . دنيا شيرين و خوش منظر است كه به سرعت به سوى خواهانش مىرود ، و بيننده را مىفريبد ، سعى كنيد با بهترين زاد و توشه از آن كوچ كنيد و بيش از كفاف و نياز خود از آن نخواهيد و بيشتر از آنچه نياز داريد طلب نكنيد .
ترجمه خطبه 46
( در سال 37 هجرى كه امام عليه السّلام به سوى شام سفر آغاز كرد ، اين نيايش را در حالى كه پا در ركاب نهاد مطرح فرمود ) « 1 »
دعاى سفر
خدايا ! از سختى سفر ، و اندوه بازگشتن ، و روبرو شدن با مناظر ناگوار در خانواده و مال و فرزند ، به تو پناه مىبرم . پروردگارا ! تو در سفر همراه ما و در وطن نسبت به بازماندگان ما سرپرست و نگهبانى ، و جمع ميان اين دو را هيچ كس جز تو نتواند كرد ، زيرا آن كس كه سرپرست بازماندگان است نمىتواند همراه مسافر باشد و آن كه همراه و هم سفر است سرپرست بازماندگان انسان نمىتواند باشد .
( چند جمله اوّل ، از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است كه على عليه السّلام آن را با عباراتى رساتر به اتمام رساند )
ترجمه خطبه 47
( در بارهء كوفه )
خبر از آينده كوفه
اى كوفه ! تو را مىنگرم كه چونان چرمهاى بازار عكاظ « 2 » كشيده مىشوى ، زير پاى حوادث لگد كوب مىگردى ، و حوادث فراوان تو را در بر مىگيرد ، من به خوبى مىدانم ، ستمگرى نسبت به تو قصد بد نمىكند مگر آن كه خداوند او را به بلايى گرفتار سازد يا قاتلى بر او مسلّط گرداند . « 3 »
هامش
( 1 ) هرثمة بن سليم مىگويد : در سفر شام همراه امام به سرزمين كربلا رسيديم ، نماز به جماعت خوانده شد ، پس از نماز امام على عليه السّلام مقدارى از خاك كربلا را بوييد و فرمود :
« واها لك يا تربة ، ليحشرنّ منك قوم يدخلون الجنّة به غير حساب »
( آه اى زمين كربلا ، مردانى از تو روز محشر مىآيند كه بدون حسابرسى وارد بهشت مىگردند ) . پس از جنگ صفين ، اين خبر غيبى امام را به همسرم « جرداء » با شگفتى رساندم ، و او گفت : امير المؤمنين عليه السّلام جز حق سخن نمىگويد ، روزگار سپرى شد ، تا لشكرهاى ابن زياد به سوى كربلا مىرفت من هم با آنان به كربلا رسيدم كه سخن امام به يادم آمد . فورا خود را به امام حسين عليه السّلام رسانده ، و خبر غيبى امام على عليه السّلام را به امام گفتم ، فرمود به يارى ما آمدى يا جنگ با ما ؟ گفتم هيچ كدام ، فرمود پس دور شو زيرا هر كس كشته شدن ما را بنگرد و يارى ندهد در جهنّم خواهد بود . « شرح ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 169 »
( 2 ) عكّاظ ، نام يكى از بازارهاى عرب در جاهليّت بود كه بين « نخلة » و « طائف » قرار داشت و اعراب از اوّل ماه ذى القعدة در آن گرد مىآمدند كه يكى از اجناس معروف اين بازار ، چرمهاى آن بود كه به خوبى و محكمى شهرت داشت ، در همين بازار شعرا شاهكارهاى ادبى خود را مىخواندند ، و بهترين آن را بر ديوار كعبه مىآويختند كه به « معلّقات سبع » مشهور شد .
( 3 ) زيرا كوفه همواره جايگاه شيعيان امام و مركز فعّاليّتهاى آنان بود كه فرمود :
هذه مدينتنا ، و محلّتنا و مقرّ شيعتنا
( كوفه شهر و جايگاه ما ، و مركز شيعيان ماست ) « شرح ابن ابى الحديد ج 3 ص 198 »