حكمت 68
ره آورد عفّت و شكرگذارى
( اخلاقى ، اجتماعى ) و درود خدا بر او ، فرمود : عفّت ورزيدن زينت فقر ، و شكرگزارى زينت بىنيازى است .
حكمت 69
حفظ روح اميدوارى
( اخلاقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : اگر به آنچه كه مىخواستى نرسيدى ، از آنچه هستى نگران مباش .
حكمت 70
روانشناسى جاهل
( اخلاقى ، علمى ) و درود خدا بر او ، فرمود : نادان را يا تندرو يا كند رو مىبينى .
حكمت 71
نشانه كمال عقل
( اخلاقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : چون عقل كامل گردد ، سخن اندك شود .
حكمت 72
رابطهء دنيا و انسان
( اخلاقى ، علمى ) و درود خدا بر او ، فرمود : دنيا بدنها را فرسوده ، و آرزوها را تازه مىكند ، مرگ را نزديك و خواستهها را دور و دراز مىسازد ، كسى كه به آن دست يافت خسته مىشود ، و آن كه به دنيا نرسيد رنج مىبرد .
حكمت 73
ضرورت خودسازى رهبران و مديران
( اخلاقى ، تربيتى ، مديريّتى ) و درود خدا بر او ، فرمود : كسى كه خود را رهبر مردم قرار داد ، بايد پيش از آن كه به تعليم ديگران پردازد ، خود را بسازد ، و پيش از آن كه به گفتار تربيت كند ، با كردار تعليم دهد ، زيرا آن كس كه خود را تعليم دهد و ادب كند سزاوارتر به تعظيم است از آن كه ديگرى را تعليم دهد و ادب بياموزد .
حكمت 74
ضرورت ياد مرگ
( اخلاقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : انسان با نفسى كه مىكشد ، قدمى به سوى مرگ مىرود .
حكمت 75
توجّه به فنا پذيرى دنيا
( اخلاقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : هر چيز كه شمردنى است پايان مىپذيرد ، و هر چه را كه انتظار مىكشيدى ، خواهد رسيد .
حكمت 76
روش تحليل رويدادها ( روش تجربى )
( اخلاقى ، علمى ، سياسى ) و درود خدا بر او ، فرمود : حوادث اگر همانند يكديگر بودند ، آخرين را با آغازين مقايسه و ارزيابى مىكنند . « 1 »
حكمت 77
دنيا شناسى ( امام و ترك دنياى حرام
( اخلاقى ) و درود خدا بر او ، فرمود : ( ضرار بن ضمرهء « 2 » ضبايى از ياران امام به شام رفت بر معاويه وارد شد . معاويه از او خواست از حالات امام بگويد ، گفت على عليه السّلام را در حالى ديدم كه شب ، پردههاى خود را افكنده بود ، و او در محراب ايستاده ، محاسن را به دست گرفته ، چون مار گزيده به خود مىپيچيد ، و محزون مىگريست و مىگفت ) اى دنيا ! ! اى دنياى حرام ! از من دور شو ، آيا براى من خودنمايى مىكنى ؟ يا شيفتهء من شدهاى تا روزى در دل من جاى گيرى ؟ هرگز مبادا غير مرا بفريب ، كه مرا در تو هيچ نيازى نيست ، تو را سه طلاقه كردهام ، تا باز گشتى نباشد ، دوران زندگانى تو كوتاه ، ارزش تو اندك ، و آرزوى تو پست است . آه از توشهء اندك ، و درازى راه ، و دورى منزل ، و عظمت روز قيامت !
حكمت 78
شناخت جايگاه جبر و اختيار
( اعتقادى )
هامش
( 1 )سالى كه نكوست * از بهارش پيداست .( 2 ) به نقل قاموس الرجال ج 5 ص 149 - و در مروج الذّهب ضرار بن حمزه و در شرح ابن ابى الحديد ضرار بن ضمرهء الضّابى ، ثبت شد .