خداوندى كه ذات او را فكرها و عقلهاى ژرف انديش نتوانند بشناسند ، و با نيروى انديشه اندازهاى براى او نتوانند تصوّر كنند . هيچ سؤال كنندهاى او را به خود مشغول نسازد ، و فراوانى عطا و بخشش از دارايى او نكاهد ، براى ديدن به چشم مادّى نياز ندارد ، و در مكانى محدود نمىشود . همسر و همتايى ندارد ، و با تمرين و تجربه نمىآفريند ، و با حواس درك نشود « 1 » ، و با مردم مقايسه نگردد ، خدايى كه بدون اعضاء و جوارح و زبان و كام با حضرت موسى عليه السّلام سخن گفت و آيات بزرگش را به او شناساند . اى كسى كه براى توصيف كردن پروردگارت به زحمت افتادهاى ، اگر راست مىگويى جبرئيل و ميكاييل و لشكرهاى فرشتگان مقرّب را وصف كن ، كه در بارگاه قدس الهى سر فرود آوردهاند ، و عقلهايشان در درك خدا ، سرگردان و درمانده است ، تو چيزى را مىتوانى با صفات آن درك كنى كه داراى شكل و اعضاى و جوارح و داراى عمر محدود و أجل معيّن باشد . پس جز اللّه خدايى نيست كه هر تاريكى را به نور خود روشن كرد ، و هر چه را كه جز به نور او روشن بود به تاريكى كشاند .
4 سفارش به تقوا و پند پذيرى از تاريخ
اى بندگان خدا ! شما را به پرهيزكارى و ترس از خدايى سفارش مىكنم كه بر شما جامهها پوشانيد ، و وسائل زندگى شما را فراهم كرد . اگر راهى براى زندگى جاودانه وجود مىداشت ، يا از مرگ گريزى بود ، حتما سليمان بن داوود عليه السّلام چنين مىكرد ، او كه خداوند حكومت بر جنّ و انس را همراه با نبوّت و مقام بلند قرب و منزلت ، در اختيارش قرار داد . امّا آنگاه كه پيمانه عمرش لبريز و روزى او تمام شد ، تيرهاى مرگ از كمانهاى نيستى بر او باريدن گرفت ، و خانه و ديار از او خالى گشت ، خانههاى او بى صاحب ماند ، و ديگران آنها را به ارث بردند . مردم ! براى شما در تاريخ گذشته درسهاى عبرت فراوان وجود دارد ؟ كجايند عمالقه « 2 » و فرزندانشان ؟
( پادشاهان عرب در يمن و حجاز ) كجايند فرعونها و فرزندانشان ؟ كجايند مردم شهر رس ( درخت پرستانى كه طولانى حكومت كردند ) آنها كه پيامبران خدا را كشتند ، « 3 » و چراغ نورانى سنّت آنها را خاموش كردند ، و راه و رسم ستمگران و جبّاران را زنده ساختند ؟ كجايند آنها كه با لشكرهاى انبوه حركت كردند و هزاران تن را شكست دادند ، سپاهيان فراوانى گرد آوردند ، و شهرها ساختند ؟
5 وصف حضرت مهدى ( عجّل الله تعالى فرجه الشريف )
زره دانش بر تن دارد ، و با تمامى آداب ، و با توجّه و معرفت كامل آن را فرا گرفته است ، حكمت گمشدهء اوست كه همواره در جستجوى آن مىباشد ، و نياز اوست كه در به دست آوردنش مىپرسد . در آن هنگام كه اسلام غروب مىكند و چونان شترى در راه مانده دم خود را به حركت در آورده ، گردن به زمين مىچسباند « 4 » .
هامش
( 1 ) نقد : سنسو آليتى ، سنسوآليسمytilausneS - emsilausneS( اصالت حواس ) ، گر چه امام ( ع ) حواسّ را به عنوان يكى از ابزارهاى شناخت قبول دارد .
( 2 ) عمالقه : فرزندان سام بن نوح بودند كه بر يمن و حجاز و اطراف آن حكومت مىكردند ، يكى از حاكمان اين خاندان ، عملاق نام داشت .
( 3 ) در روستاى « فلج يمامه » در يمن چاهى وجود داشت بنام « رس » كه از بقاياى قوم ثمود در اطراف آن زندگى مىكردند ، كه به علّت فساد و سركشى ، سرزمينشان فرو رفت و همه نابود شدند .
( 4 ) ضرب المثل است ، چون شتر خسته شود ، دم خود را به حركت در مىآورد ، و گردن به زمين مىچسباند ، كه نشانه ضعف و درماندگى اوست .