و زبانش از حركت بر ضد حق فرومانده است . به خدا سوگند ، حوضى برايشان پر از آب نمايم كه تنها خود بتوانم آبش را بيرون كشم ، به گونهاى كه از آب آن سيراب برنگردند ، و پس از آن از هيچ گودالى آب ننوشند ! ( يعنى نقشهاى براى آنان طرح كنم كه راه فرار نداشته باشند )
2 وصف بيعت بىهمانند
( شما مردم ! ) براى بيعت كردن ، به سوى من روى آورديد ، همانند مادران تازه زاييده كه به طرف بچّههاى خود مىشتابند . و پياپى فرياد كشيديد ، بيعت ! بيعت ! من دستان خويش فروبستم ، اما شما به اصرار آن را گشوديد ، من از دست دراز كردن ، سرباز زدم ، و شما دستم را كشيديد .
3 شكوه از طلحه و زبير
خدايا ! طلحه و زبير پيوند مرا گسستند ، بر من ستم كرده و بيعت مرا شكستند ، و مردم را براى جنگ با من شوراندند ، خدايا آنچه را بستند تو بگشا ، و آنچه را محكم رشتهاند پايدار مفرما ، و آرزوهايى كه براى آن تلاش مىكنند بر باد ده ! من پيش از جنگ از آنها خواستم تا باز گردند ، و تا هنگام آغاز نبرد انتظارشان را مىكشيدم ، لكن آنها به نعمت پشت پا زدند و بر سينهء عافيت دست رد گذاردند .
ترجمه خطبه 138
( در اين خطبه امام از تحوّلات آينده سخن مىگويد )
1 خبر از ظهور و سيستم حكومتى حضرت مهدى عليه السّلام
او ( حضرت مهدى « عج » ) خواستهها را تابع هدايت وحى مىكند ، هنگامى كه مردم هدايت را تابع هوسهاى خويش قرار مىدهند ، در حالى كه به نام تفسير نظريّههاى گوناگون خود را بر قرآن تحميل مىكنند ، او نظريّهها و انديشهها را تابع قرآن مىسازد . ( و از همين خطبه است ) در آينده آتش جنگ ميان شما افروخته مىگردد ، و چنگ و دندان نشان مىدهد ، با پستانهايى پر شير ، كه مكيدن آن شيرين ، امّا پايانى تلخ و زهر آگين دارد ، به سوى شما مىآيد . آگاه باشيد ! فردايى كه شما را از آن هيچ شناختى نيست ، زمامدارى حاكميّت پيدا مىكند كه غير از خاندان حكومتهاى امروزى است ( حضرت مهدى « عجل اللّه تعالى فرجه الشريف » ) عمّال و كارگزاران حكومتها را بر اعمال بدشان كيفر خواهد داد ، زمين ميوههاى دل خود ( معادن طلا و نقره ) را براى او بيرون مىريزد ، و كليدهايش را به او مىسپارد ، او روش عادلانه در حكومت حق را به شما مىنماياند ، و كتاب خدا و سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را كه تا آن روز متروك ماندند ، زنده مىكند .
( و از همين خطبه است )
2 خبر از تهاجم خونين عبد الملك مروان به كوفه
گويى او را مىبينم كه از شام فرياد بر مىآورد ، « 1 » و با پرچمهايش پيرامون كوفه را پر مىكند ، و چونان شتر خشمگين به كوفه يورش مىآورد ، زمين را با سرهاى بريده فرش مىكند ، دهانش گشاده ، گامهايش را سخت و سنگين بر زمين مىكوبد ، تاخت و تاز او بىامان و پايدار و هجوم او سخت و دشوار است . به خدا سوگند ، شما را در اطراف زمين مىپراكند ، آنگونه كه اندكى از شما باقى خواهد ماند چونان باقى ماندهء سرمه در اطراف چشم .
هامش
( 1 ) منظور امام از اين شخص ، عبد الملك مروان خليفهء اموى است كه به كوفه لشكر كشى كرد ، و مصعب بن زبير را كشت و مردم كوفه را به خاك و خون كشيد .